شعری از محتبی دهقان

 مجتبی دهقان

به اجرام مجرم معتقدم

به زن بودن گناه و فاحشگي مرد

شب اول قبر

ستاره هاي اويزان سقف اتاقم جشن گرفته اند

 كور بودن اجاق قبري را كه در اغوشش مي رفتم.

 چه شادي وحشتناكي

خبرت قبل از تولد،بي هواپشت پنجره اتفاق بيفتد.. كلماتت خفه شود

زنداني شده در حمامي كه رد خيس انگشتانت روي شيشه

براي غسل دادن به اسمان شب ِ پرشده ازستارهاي پرچم امريكا٭

سالك گرفته ام

بيماري كمتر نشان دادن سالم را

 صورت مچاله شده ات طوري نشان مي داد

كه ديگر حتي بدرد شيشه پاك كردن هم نخوري

٭ازانجا كه مولف اين متن مرده است براي امرزشش پرچم امريكا را به اتش بكشيد٭

 

 

از وسط عكسهاي بچگي شكسته بودم

  زمانيكه نطفه منظومه شعرهايم از بهم چسباندن تكه هاي روزنامه دور سرم

  شکل میگرفت

  روزهای تولد

  سالنامه اي شده بودم پر ازصفحه هاي اتفاق

كه تنها هديه ام مجسمه ي زني بود كه ادم را ياد فرشته مرگ( البته از نوع شوهر دارش) مي انداخت.

اعتراف مي كنم قسم به جاذبه ات كه به زمين نپتني حال مي داد

با هيچ نامحرمي دست نداده ام چه برسد كه كساني

سنگهاي جو گير شده خود را به اتش بكشند

مراكه جوگيرچمشك زني

ازهم م ت لاشي شده بودم رانپرس.

هديه تولدم

  دستمال٭ كردن ستاره هايي بود كه دست هيچكس به انها نمي رسيد.

٭پارچه اي كه با ان خانه را در روزهاي تولد ومرگ تميز مي كنند، بصورتي كه حتي اشيا بي جان هم برايت چشمك مي زنند٭

 

 

روزنامه كيهان مرا به عنوان جرم مزاحم از صفحه حوادث پاك مي كرد.

با پوست انداختن شيطان بزرگ روي صورتم

‹‹مجسمه زني جسم مرد صاحبش را در خود كشيد٭››

تا اسم شرق را به نظرم عوض كنيد بگذاريدغرب،اسم كيهان را ستاره و سياهچاله را قبر

كه ستارهاي اويزان اتاقم را به جرم روشنگري از پشت شيشه هاي كثيف اتاقم بلعيده بودند.

٭در بر گرفته شده از كتاب مران مريخي- زنان ونوسي٭

 

 

خداي چيزهاي كوچك

پوست صورتم را انقدر كشيد كه نزديك بود اسمان از هم جر بخورد.

شايد در ادامه داستان ستاره هاي مصنوعي ِ اتاقم

به يك هفته شيشه پنچه كشيدن يا مثل من شعر نوشتن

محكوم شده باشي

مثل سياره اي که شهاب بارانش مشتري جمع مي كرد برايم

بعد از بيرون امدن از اغوش زمين

شده ام مجسمه ازادي٭

٭مجسمه اي كه بايد شكستش چون دو جنسي است و زن، مرد- نكير، منكر- تولد، مرگ – روز تولد،شب اول قبرو… را ازتشخيص نمي دهدو يكي مي داند ٭