اشکی هم برای آنتوان چخوف!

 سهراب ملاآواره

جامعه در درام مدرن و داستان های کوتاه چخوف

آنتوان چخوف 1860-1904

حال که زنان مبارز فمنیست برای مرگ غم انگیز ویرجینیا ولف نویسنده انگلیسی به ماتم نشسته اند چرا مابرای مرگ زودرس آنتوان چخوف نویسنده روس اشکی نریزیم!. اودرسال 1904 درسن 44 سالگی براثربیماری سل درگذشت. وی ادبیات رانوعی نیکی ومهرورزی میدانست و دهها سال در شوروی سایق درکنارپوشکین، تولستوی، و گورکی، یکی ازپرخواننده ترین اهل قلم آنجا بود وهمچون گورکی و تولستوی اورا یکی ازمقدسین ادبیات دوره پیش ازانقلاب نافرجام سال 1905 بحساب می آوردند .

چخوف استاد داستان کوتاه نویسی و نمایشنامه نویس مدرن روس، نویسنده ای است با کیفیت جهانی. امروزه ادعا میشود که آثارانتقادی-اجتماعی او، غیرسیاسی هستند. چخوف یکی ازمشهورترین نویسندگان روس است که حتا امروزه مورد احترام وتعجب قرارمیگیرد.او رایکی ازنخستین آموزگاران داستان کوتاه نیزمیدانند. منقدین چپ درآثاراو سه پیش بینی نبوغ آمیز را حدس میزنند: نزدیکی انقلاب، زوال و سقوط طبقه اشراف، فراز و صعود طبقه بورژوازی نوپا.

چخوف، وقایع نگار تیزبین دهه های 80 و 90 جامعه تزاری قرن 19 روسیه بود. داستان های کوتاه اوبجای اعلان ایدئولوژی،به شرح و توصیف واقعیات اجتماعی و روابط میان انسانهامی پردازند. در داستانهای او غالبا اقشاروگروههای : کارمند،پزشک،دانشجو،افسر،خیاط،آشپز،مطرب،درشکه چی، زنان،مردان،فواحش،و مشتریهایشان،مطرح میشوند. وی میگفت که نویسنده بایدچنان بنویسد که خواننده نیازی به توضیح بیشترنداشته باشد. اوگرچه موضعی انتقادی نسبت به هرسه مکتب : ناتورالیسم، سمبولیسم، و ایمپرسیونیسم، داشت، ولی درمراحل گوناگون ازآنان نیزاستفاده نمود. وی غالبا پایان داستان راناتمام و باز میگذارد تاخواننده را به تفکر بکشاند. این روش و روانشناسی کوتاه وفشرده شخصیت های داستان ، کمکی برای یک پست رئالیسم داستاننویسی درغرب شده اند. چخوف در دهه 90 قرن 19 ازطریق چندداستان کوتاه به طرح : نظرات تولستوی، جنبش چریکی خلقیون، داروینیسم اجتماعی، فقردهقانان، انگل صفتی بورژوازی کلان، ومشکلات روابط عشقی-خانوادگی زن ومرد پرداخت. اوبا نگاهی روان شناسانه وتفکرآمیز به شرایط محیط اطراف قهرمان داستان باکمک طنز میپردازد.

چخوف باتجزیه و تحلیل روابط انسانی،پایه گذار درام مدرن است. اومهمترین نوول نویس قرن 19 روسیه ونوگرای درام روسی است. درام های ایمپرسیونیستی اوحاوی انواع سمبول وچندصدایی میباشند.آموزگار چخوف درتاتر مدرن،ایبسن بود. تاترمدرن چخوف تعثیرمهمی روی تاتر آبزورد از خودبجا گذاشته است. ازدواج چخوف بایک هنرپیشه تاتر موجب آشنایی اش باکارگردان مشهور یعنی کنستانتین استاولینسکی شد. این دو، تعثیر مثبت و مدرنی روی همدیگر برای خلاقیت یک تاتر جهانی گذاشتند؛ چون استاولینسکی میبایست یک سبک خاصی برای نمایش درام های چخوف کشف مینمود. چخوف خالق کمدی های غمگین و افسرده نیز میباشد. گفته میشود که هیچکیس چون او موضوع تراژدی را درکمدی نمی دید. منقدی دیگرگفته بود که دیالوگهای آثارش،شباهت خاصی به موسیقی دارند. در تراژدیهای فردی و اجتماعی او انسان مفلوک، باپرسشی پیرامون معنی زندگی در جستجوی سعادت است. چخوف درروسیه،پابپای نمایشنامه نویسان مدرن دیگر اروپا مانند: شاو درایرلند، ایبسن در نروژ، و هاوپتمن درآلمان، یکی ازنوگرایان ادبی جامعه خودبود. اودردرام های بعدی اش به مسائل هنر و مبارزه میان استتیک انگلی و کارخلاق پرداخت. شکسپیریکی ازآموزگاران چخوف بود. روش طرح روانشناسانه بازیگران او،گویا تحت تعثیر آثار شکسپیر بوده است. چخوف درنمایشنامه هایش به گروهها و اقشار جامعه روس مانند: اشراف،شهروندان،دهقانان،مردم شهروروستا،دستگاه بوروکراتیک فاسد دولت تزار،تجار،پیشه ور،بازرگان، و غیره می پردازد.

برای شناخت زمان چخوف بایداشاره کرد که در دهه 80 قرن 19 سازمانهای چریکی خلقیون با شکستی فاحش دررابطه باسازماندهی روستاها علیه حکومت تزاری روبرو شده بودند.درد و رنج قهرمانان آثار چخوف اغلب بدلیل آگاهی آنان به هستی خود و روزمره گی پوچ سالهای پیش از انقلاب 1905 درروسیه است. اومیکوشد تاناتوانی انسانها برای تغییر شرایطی که درآن اسیر هستند،رانشان دهد. درمرکزبحث وموضوع داستان،اغلب نامیدی و سرخورده گی درشرایط اجتماعی نشان داده میشوند. روشنفکران اغلب درآثاراو ازهم می پرسند که مبارزه برای ترقی فرهنگی انسانها ارزش به خطر انداختن خودرا دارد یاخیر؟. اواشاره به غیرممکن بودن شناخت شخصیت انسانها،فریب ودروغ زندگی آنان،فرار روانشناسانه به جهان رویاها، و زوال و سقوط روح و اخلاق آنان را می نماید. در میان طبقات اشراف و بورژوازی، خیانت زن و شوهر به همدیگر درنظر چخوف اغلب نه بدلیل زوال اخلاق اجتماعی بلکه به سبب بحران مسائل روانی آنان است.درآثار پایانی چخوف،خواننده شاهد امید به یک زندگی بهتر،اظهارامید به یک انقلاب اجتماعی و نظرات آزادیخواهانه میگردد. درپاره ای دیگر ازآثار چخوف به ایده آلهای عمل اجتماعی و انسانی درمقابل شکاکی روشنفکران بورژوازی اشاره میشود. چخوف اشاره به واقعیات نظام بوروکراتیک تزاری نیز می نماید که کارمندان جزء آن بخاطر مدال و جایزه و تشویق و اضافه حقوق و پست، تن به هر ابتذال و خبرچینی میدهند و گاه ترس ازمقام بالاتر باعث سکته قلبی آنان میشود. پاره ای دیگر ازآثارآغازین چخوف نشان ازطنز و شوق به زندگی دارند. در حالیکه بعضی ازآثار پایانی او به موضوعات جدی،تراژدیک و غم انگیز می پردازند. درآثارچخوف خواننده صدهابار شاهد بکاربردن صفات: ناامید و افسرده،برای قهرمانان داستان میشود.

منتقدین ادبی ی یافت میشوند که چخوف رایک سمبولیست رئالیست نامیده اند. درغالب آثاراو بیماری مهم آغازمدرنیته؛ مانند ابتذال و ملال حاکم است، انسان متوسط هم درآثار او بطور طنزآمیزی نشان داده میشود درحالیکه انسان های ساده ازمیان خلق نیز نقش های مهمی بعهده دارند. آن زمان سمبولیسم مورد استفاده چخوف میکوشید تا جای رئالیسم ازمدافتاده رابگیرد.چخوف گاهی بعنوان هنرمند ،سخنگوی اقشار ناامید و نماینده نسلی از روشنفکران ناواخورده و بدبین میگردد؛ به این دلیل اوباوجود سبک ناتورالیستی،یکی ازنمایندگان سمبولیستی ادبیات جهانی بشمار می آید.

تولستوی بعداز دیداربا چخوف گفته بود که او نه تنها آدم فروتنی است بلکه همچون یک دوشیزه بسیارآرام است. گورکی هم درکتاب "خاطرات پیرامون همعصران" مینویسد که درحضور چخوف انسان میکوشید تاساده وصادق باشد یعنی" خود" واقعی اش !. برای خیلی ازنویسندگان پیش ازانقلاب، اصل: "بعدازچخوف اهل قلم نباید سهل انگارانه بنویسند" شعارشده بود.چخوف تعثیرمهمی نیزروی : ویرجینیا ولف،همینگوی، وگورکی گذاشت. اوازطریق سفرهای بیشماری بااروپای زمان خودآشناشد. مرگ اوسرانجام درآسایشگاه مسلولین درجنوب غربی آلمان اتفاق افتاد.

ازجمله نمایشنامه های معروف چخوف: سه خواهر،باغ آلبالو،عمو وانیا، و مرغ ماهیخوار هستند، و از جمله داستانهای او :استپ ها، مرگ یک کارمند،سوسمار،دشمنان، دوئل، یک داستان غم انگیز، سالن شماره 6 بیمارستان، درتنگه دره، عروس، طبقه وسط یک ساختمان، زنی همراه توله سگ، دهقانان، کلبه ییلاقی، سرجوخه، زندگی من همچون یک آدم دهاتی، طلبه سیاهپوش،داستان یک آدم ناشناس، بوسه، دانشجو، امپراطوری زنان، هستند. مهم ترین آثاراورا ولی: باغ آلبالو، سالن شماره شش بیمارستان، عمو وانیا، خرس، و مرد کارمند، بشمار می آورند. داستان" سالن شماره شش بیمارستان" موجب تعجب و تحسین لنین قرار گرفت؛ او این داستان را توصیف جامعه بیمار روس بشمار میدانست. داستان "استپ ها" را آغاز نوول نویسی روس میدانند که ازنظر زبانی،فشرده واز نظر زیباشناسی،واقعگرایانه است. منتقدی گفته است که چخوف خود مثبت ترین شخصیت آثارش بود. 80 سال بعداز گزارش چخوف ازاردوگاه کاراجباری تزاری "ساخالین" ، سولژنینسین گزارش "جزایر گولاک" استالینیستی رامنتشرنمود. درنمایشنامه "سه خواهر"دیالوگی بصورت زیر واقع میشود:

ماشا : ماباید زنده بمانیم

ایرینا :نه ،ماباید کاری انجام دهیم

اولگا : حیف ، اگر فقط میدانستیم چگونه!

آنتوان چخوف بین سالهای 186-1904 زندگی نمود. اودر نوجوانی بانام مستعار"آنتونی چخونته" آثاری طنزآمیز درمجلات زمان خودمنتشر نموده بود.

                                                                                                                                Anton Tschechow 1860-1904