سه شعر از مهدي سعادتي

 مهدي سعادتي

 

بد خوابي سال شصت

 

قلمي كه بيشتر نامه دشمنان نويسد

خوگر به تعهدي ياس آلوده

پرده نازكي مي درد

بيشتر حصار آهني ديوار خود را

نبود آهنگ صبح شكفته اي نيست

و از آغاز

روز

گام در راه هيچ نهاده است

درختان ابله

به ديوار ابله

و رود ابله

خيره اند.

و شكستن موج كوتاهي چون او

كار ساده اي نيست.

چه ؛

نا آزمودگي در دستگاه سوزن

آخرين عصب كش آمده است

و بي خوابي لخته

به ساقه مي رساند

نيش پشه هاي مرداب را .

 

 

 

سبز ، سفيد و خون

 

نماي پوزه طلايي شيطان جنگلهاي تيره

با درخت گوشت

و اسب هاي شيري

بر مه جاده ها درخشيدن گرفته است.

و هراس قطعات ناموزون كثيف

تابيده بر سر هر چيز.

شب است .

ماه سي ودومين

گشود پنجه هاي ترسناك

بر زمين نارنجي ها.

كمال سرخي نبود

كه بر دامن اجساد گريد

به وقت گنديدن.

هان ! شب است.

بي لقلقه اسم روباه

كه نشان زمين است وما.

كاش مي شد فرار،

كمكي بر گرده آهنين مذاب.

كز رحمت دشمن پسنديده است

و از رحمت جان سوز او

در حال ،

معيوب.

شب تراشيد عيب را از چشمان.

همه پاك

و از اصلاح مسرور

رقص انگشتان سياهي را

شاهد گلو بوديم.

و رذل كوچه ي تقصير.

و پرسيديم:

نبات رحم انگيز بنفشه

پس چرا روئيده است ؟

قبل از تجزيه آماري در خصوص فايده سموم، مهيا شديم.

جنگل درختان گوشت به شهر.

بنفش هيچ خاطره

نيفسرده ما را

ما مرد تن به رزم شاه ،

ساده به قصد.

بي دغدغه جغد

كه نشان آسمان است و ما.

كاش مي شد كه خون ما

رنگ برگ بود

و سبز بود

و ريختنش شرمي داشت .

 

 

 

 

گشودگي جديد عرصه

 

عرصه ديالكتيك براي گربه هاي شبگرد پديد آمد

بر پايه اخبار ساعت هشت،

و شعر وقت خواب سروده گرديد

در دفتر شاعران خلق،

لزومي به گره گشايي شهردار مشاهده نمي شد.

و بند را

فرهنگستان به واژه ديگري تغيير داد.

بركه چناران

با برنامه مبارزه با موشها مي خشكد.

و پوستر هايي كه موكداَ اعلام مي دارند

نواقص رفع شده است

در پژمردگي بايگاني به موشها سپرده مي شود.

گامي كه به فتح مانده است

ويراني توست؛

در كوچه زباله ها

مي شنود ماهگربه .

 

جلفا -86 بهار