دو شعر از گیل آوایی

 گیل آوایی

قرار…..

 

روز خوش رفیق

خوشتر هنوز

زنده به راهیم و

رزم و

کار!

راستی بگو

اسمم چه بود با تو!؟

اسمت چه بود با من!؟

محمل چه بود!؟

چیزی عوض شده است!؟

یا

لو رفته است آنچه که بودش میانمان!؟

 

گو از رفیقان

که مانده است!

کدام پر کشیده

کدامین رهیده است!؟

 

خبرهای آوار

خبرهای تلخ

وای

منصور تیر باران

هادی اعدام در میدان شهر

سیامک لو رفت و کشته شد

حسن به اوین منتقل شده است

رضا به جنگل گریخت

پستوی اجاره ای لو رفت

 

هستیم باز

جمعبندی یاران

ستیز باز

جنگل قیامت است!

 

آگوست 2007

 

 


 

 

آشنا….

 

دید و

نادیده گذشت یار

بی شرم

بی نگاه

کرنشی بودش به غیر

 

ومن مات و اندوهگین

بین دو گام

اندیشه ی

شاید

چنینش

به

باشد!

 

گذر بود

در اانبوه چشم های ناآشنا

از دیاران دور

که کوتاهترین مرز

قاره ای

از دو کرانه ی ناپیدا

 

برقی در نگاهش

بی سلام

بی لبخند

غریبانه گذشت

به سکوتی در چندگامی پیش و پس

 

غمم نبود

تکرار هماره درد

تنهایی سایه واری می شود

 

آدمی

در تن دادن  به هرچه

میراثی

ذاتی با خود دارد

 

دلم گرفت دمی

بیگانگی سگم

که لحظه ای جفتش می جست

و اندیشه ای

آه

چه شد

سگم

چنین نبوده

هیچگاه!

 

 

آگوست 2007