مرثيه مهر قرمز

 م. سعادتی

 

شما را مي شناسم من

به هرچه از ديدگاه تيره تان بارد آشنايم

وزين خاري به جاي كله تان داريد

و دم هاتان

گريزان از لاي در ماندن

به جنبيدن مداوم هست

من از انبان زهري كه شمايانيد

مي ترسم

كه آلوده است جمله آسمان را

و فرو نگذاشته يك وجب را هم

براي من.

از اين انبازي نحسي

كه داده دست هر كس

اوراق هويت

تا شود امر قانوني وجودش

سخت بيزارم.

تاسف بهر ابطالي چه بيهوده ست

مهر قرمز اتمام رازي را.

كنون با حربه هاي نيك آشفته

به جنگ سايه هاي هيچ كس خواهم شد.

شكستي در جبين دارم.

دوجين استكاني عينك چشمم

با روح پاكش خرد خواهد شد.

شما بر جا

و من منكوب اين ديوار خواهم شد.

آماده مهر قرمزم اين است.

 

 

                                                     تابستان 86