فیلسوف خوشبخت، شغلی دولتی، زنی جوان!

 «هگل» میان شور جوانی و احتیاط پیری، آرام بختیاری

 

 

    بعد از اینکه هگل درسن 31 سالکی بادختری بیست ساله ازدواج نمود و شغل ثابتی یافت، گفته بود که فیلسوف خوشبخت کسی است که دارای شغلی دولتی باشد با زنی جوان و مهربان ازدواج کرده باشد!. فلسفه درنظراو دانش مطلق است و اهمیت فلسفه برای او درآن حد است که نوشت: فلسفه، دوره زمانی است که بصورت تفکر درآمده باشد. آلکساندر هرتسن هم پیرامون اهمیت هگل گفته بود که او ریاضیات انقلاب است.

هوادارن روشنفکرهگل بدودسته تقسیم میشدند : هگلی های راست و هگلی های چپ – یا هگلی های پیر و هگلی های جوان. هگلیهای راستگرا افکاری سنتی و محافظه کارانه داشتند؛ ازآنجمله : گابلر،گوشل ،هاینریش ، و باوئر. چپهای هگلی،غیراز مارکس وانگلس ، افرادی مانند : اشتراوس، فویرباخ، و بوئر، بودند. تعثیر مهم هگل روی دوتن از هگلی های جوان بنام مارکس و انگلس بود. آندو خودرا وارث واقعی هگل گرایی میدانستند. مارکسیست های غربی مانند اعضای مکتب فرانکفورت و افرادی چون : لوکاچ، کورش ، و بلوخ نیززیرتعثیر نظرات هگل بودند. سارتر و کیرکگارد ازمکتب اگزیستنسیالیسم و گادامر و دیلتی از مکتب هرمنویتیک هم زیر تعثیر افکار هگل هستند.  تعثیرات بعدی هگل چنان عظیم بود که او علومی مانند: فلسفه دین،فلسفه تاریخ،فلسفه اجتماع،وعلوم اجتماعی رانیزتحت تاثیرخودقرارداد.

  هگل درکنار فیشته و شیلینگ یکی ازنمایندگان مهم ایده آلیسم آلمانی است . وی میگفت که خدا هم یک فیلسوف است. اوفلسفه را به سه بخش تقسیم میکرد: فلسفه طبیعت،فلسفه روح، و علم منطق. ولی جنبه قوی فلسفه او فلسفه تاریخ است . درنظراوتاریخ جهان،همزمان دادگاه جهان نیز است. هگل،بعد جدیدی به فلسفه داد که آنرا بعدتاریخی نامیدند،بیدلیل نیست که هگل را پدرتاریخ فلسفه نیز مینامند. او مینویسد که آخرین هدف تاریخ انسانیت، واقعیت دادن به آزادی بشر است. درنظر هگل تاریخ جهان از چهارمرحله تشکیل شده است : دوره استبداد شرقی، دو دوره دمکراسی اشرافی یونانی و رومی ، و دمکراسی غربی. اودوره دمکراسی غربی را مدیون مسیحیت میداند که انسان را بعنوان موجودی آزاد قبول دارد !. گروهی فلسفه هگل رافلسفه تجزیه و تحلیلی میدانند. هگل 19ساله در رابطه باانقلاب فرانسه گفته بود که جهان ازآنطریق وارد دوره مدرنیته شده است.اوبعدها ناپلئون را روح جهان نامید که سوار بر اسبی رهایی بخش شده است!.آنگونه که ناپلئون میخواست اروپا را متحد کند،هگل کوشید ازنظر تئوری به این هدف برسد. هگل میگفت که دولت ، اثری هنری نیست بلکه غالبن نتیجه : نادانی،اتفاق و خودسری است. وراسل مدعی شد که هگل خلاف کانت،براساس تئوری دیالکتیک خود،جنگ را اقدامی لازم و مثبت برای جامعه ارزیابی نمود. هگل بعدها نوشت که انقلاب فرانسه یک بن بست دیالکتیک بود . او آنرا مثالی برای آزادیهای فردی غیرقابل کنترل نامید که یا موجب نابودی خود میشوند و یا به هرج و مرج ختم میشوند. هگل نه تنها خودرابافلسفه بلکه با علوم تجربی،علم تاریخ،علم حقوق،هنر،ادبیات، و الهیات مشغول نمود.

  هدف هگل ازآغاز، ساختن یک سیستم فلسفی بود. این سیستم فلسفی اورا بعدها ایده آلیسم مطلق یا ایده آلیسم عینی نامیدند. او سیستماتیک بودن فلسفه خودرا به جهان کائنات تشبیه میکرد که گرد است و آغاز و پایانی نمی شناسد. هگل درآثار عظیم خود نه تنها پیرامون تاریخ جهان،فلسفه حقوق،دین،پدیده شناسی روح،هستی شناسی،متافیزیک،الهیات، و دولت سخن میگوید بلکه به موضوعات : نیک و بد ، منطق ،طبیعت،دین،دیالکتیک و غیره نیز میپردازد. هدف او شناخت علمی حقیقت بود. وی میگفت که هدف فلسفه آنست که فرم پویای حقیقت را کشف نماید. ایده آلیسم مطلق هگل نقطه اوج ایده آلیسم آلمانی بود.اودر آغاز امیدوارانه و خوشبینانه فلسفه خودرا طلوع آفتاب نامیده بود ـ و در پایان عمر آنرا جغدی شبگرد دانست که بافرارسیدن غروب آفتاب،به کشف حقیقت میرود. یعنی فلسفه موضوعاتی را مورد بحث قرار میدهد که قبلن پیش آمده باشند. به این دلیل فلسفه هگل را محافظه کارانه یا سنت گرا مینامند.

 درفلسفه هگل،دیالکتیک اهمیتی مرکزی دارد که نه تنها یک روش است بلکه علت حرکت و تحول تمام واقعیات میباشد. اومینویسد که واقعیات ازتضاد تشکیل شده اند؛ مانند: تضادهای : انسان ـ طبیعت ، انسان ـ تاریخ ، انسان ـ جامعه ، ذهن ـ عین ،خاص ـ عام ، و غیره. اودیالکتیک را واسطه میان اضدا بشمار می آورد و میگفت که فقط یک متد علمی میتواند روشی دیالکتییکی باشد. در پروسه تاریخ دیالکتیک،مفاهیم نیزغالبن درتضادبایکدیگر ظاهر میشوند؛ازآنجمله : سکولاریسم ـ خداباوری،علمی ـ روحی، عقلی ـ خیالی ، فردی ـ جمعی ، و غیره .

 مقوله یا مفهوم "روح" نزد هگل ممکن است معانی گوناگون داشته باشد. اوبین سه مرحله تحول روح فرق میگذارد: روح ذهنی ، روح عینی ، و روح مطلق. روح مطلق خودرا به سه صورت نشان میدهد: هنر،وحی دینی، و مفاهیم فلسفی. فلسفه روح شامل : روانشناسی، اخلاق،حقوق،دولت،فلسفه تاریخ،استتیک، و فلسفه دین، است. روح ذهنی شامل : انسانشناسی،پدیده شناسی، و روانشناسی، است. روح عینی شامل : اخلاقگرایی،آداب و سنت گرایی(خانواده،جامعه شهروندی،دولت) میباشد . هگل اشاره میکند که ساختار تفکر با ساختار واقعیت بیرونی یکی هستند. اوآنرا هویت هستی و تفکر نامید. وی عقاید رواقی و شکاکی را فرم هایی از مسیحیت نامید که زندگی از آغاز همراه خود طرح کرده است.

  ازجمله آثاری که هگل درجوانی تحت تعثیر کانت و مسیحیت نوشت : سیستم آداب و رسوم، رابطه میان دین عقلی و دین و پوزیویتستی،زندگی مسیح، و سیستم سیارهها هستند. و از جمله آثار نبوغ آمیز سالهای بلوغ او : کتاب سه جلدی علم منطق، فرق بین سیستم فلسفی فیشته و شیلینگ، دائرت المعارف علوم فلسفی بطور مختصر، اصول فلسفه حقوق، درسهایی پیرامون فلسفه تاریخ، درسهایی پیرامون استتیک، پدیده شناسی روح، واصول فلسفه حقوق، هستند.

هگل درجوانی علاقه خاصی به موضوعات دینی و سیاسی داشت. اودرکنار شیلی و هلدرین به مطالعه فرهنگ و تاریخ یونان باستان پرداخت. مطالعه جدی آثار کانت و شیلر بی تعثیر درافکار بعدی اونبودند. وی ولی احترام خاصی برای افکار کانت قائل بود . اصول فلسفی هگل را میتوان سنتزی از ایدههای فیشته و شیلینگ دانست که بصورت یک سیستم ایده آلیسم فرضی یا تخیلی طرح میشوند. وی میگفت که نه ایده آلیسم عینی شلینگ بلکه ایده آلیسم مطلق میتواند به پرسشهای جهان پاسخ دهد. هگل پیش از نیچه ،مرگ خدارااعلان کرده بود ولی او طبق دیالکتیک خود امید به زنده شدن دوباره خدا داشت . فلسفه هگل رااز پاره ای جهات میتوان ادامه فلسفه کانت دانست. اوآثارخودرا کوششی میدانست که جهان را بصورت ازلی و ابدی می بینند. معلمان او: هراکلیت،افلاتون ، ارسطو، آوگوستین، و اسپینوزا هستند. آثار هگل در روشهای فلسفی فرهنگی مورد استفاده : کروس،شینگلر،توینبی، و یاسپارس قرارگرفته اند. صاحبنظران لیبرال مدعی هستند که مارکسیسم درقرن پیش با روش ژورنالیستی به دیالکتیک هگلی ازنظرسندی تکیه کرده بود. آنها دیالکتیک هگل را علم استتار واقعیات میدانند و نه هنر حقیقت شناسی. در نظر آنان،سیستم ظاهرا عقلگرای هگل همچون کوشش غولی است که عقل را با کمک عقل اعدام میکند. آنها ادعا میکنند که هگل درآغاز مبلغ ایدههای انقلابی وآزادیخواهانه بود ولی بارفتن به برلین و یافتن شغلی در دولت پروس ، آنان را کنار گذاشت. دیالکتیک و سیستم هگلی جایی مورد استفاده قرار میگیرد که بحث روی کسب قدرت باشد و نه روی کشف حقیقت . و هگل مسن به سبب ترس از آزادی،به رد ایدههای دوران جوانی خودپرداخت . و سیستم هگلی،خانه علمی روح ارتجاع دولت پروس بود و دیالکتیک او یک استراتژی با هدف: زیر سلطه درآوردن و قانع کردن مخالفان است و نه امکان دادان برای راهیابی یک تفکر خلاق یا اخلاقی.

 

    Hegel , G.W.F  1770 –   1831