شورش روشنگری نیچه، تقوای ایمان پاسکال

 درباره ی پاسکال، سارا ارمنی

 

پاسکال میان عقل و ایمان .

 

  پاسکال – ریاضیدان –فیلسوف-خداشناس- وفیزیکدان فرانسوی قرن 17-خالق آثاری پیرامون نظریه احتمالات نیزبود. اویکی ازمهمترین روشنفکران زمان خود ویکی از متفکران دوره روشنفکری فرانسه است که مبارزات اصلاحگرانه اش موجب لرزش اتوریته کلیسای کاتولیک شد. طبق گزارشی اگراودرسن 39 سالگی براثربیماری معده و اعصاب جوانمرگ نمیشد احتمالا دوسال بعد به سبب پاکسازی های فرقه" جانسنی" اونیزبه قتل میرسید. پاسکال گرچه درعلوم ریاضی وطبیعی یکی ازنوابغ غرب است ولی در موضوعات فلسفی ودینی یک روشنفکر دگماتیک وشکاک بود که عقلگرایی ریاضی را با عرفان وشکاکی فلسفی مخلوط نمود .پیرامون اهمیت اواشاره میشود –آنطور که اسپینوزا علیه بنیادگرایی یهودی مبارزه نمود پاسکال علیه فرقه" عیسویان" ضد اصلاحات دست به مبارزه زد. آنهایی که میخواهند برخوردی انتقادی بانظرات دکارت داشته باشند باید نظرات پاسکال را بشناسند.اومیگفت که خدای دین مهمترازخدای فلسفه برای انسان است.

    پاسکال تحت دو فلسفه نوافلاتونی و لاادری بود و مهمترین شعارفلسفی اش- خود شناسی میباشد. امروزه گفته میشود که زندگی کوتاه او میان علم- سیاست – و عرفان سپری شد. وی مینویسد که انسان بجای خدای فیلسوفان وعالمان باید درجستجوی خدای ابراهیم- یعقوب – و اسحاق باشد چون انسان میان پوچی و ابدیت سرگردان است. پاسکال درمقابل عقلگرایی دکارت- "منطق قلب" رامطرح نمود و در مقابل روشنگری- شک گرایی را نمایندگی نمود. او همچون فیثاغورث کوشید تاایمان مذهبی عمیق راباتیزهوشی ومنطق ریاضی آشتی دهد. او بجای عقل غالبا درنظراتش متکی به احساس وعقیده بود چون درنظراو انسان بالاترین اصول مانند: عدد-زمان- مکان- واقعیت- وحرکت رانخست احساس میکند و سپس ازطریق عقل درک مینماید. گرچه اوتفکرریاضی راتفکری عقلگرا دانست ولی مدعی یک شاخه علمی متکی به احساس و دین شد که آنرا "منطق قلب" معرفی نمود. درسیر تاریخ اندیشه کلاسیک فرانسه پاسکال کوشید که بطور واحد به طرح مسائلی درزمینه های : دین- فلسفه-منطق- ریاضی- وفیزیک بپردازد. اویکی از مخترعان عصرنو فرهنگ اروپا نیزمیباشد. نظراو که گفته بود علوم دقیقه مانند ریاضیات و فیزیک برای شناخت جهان وزندگی ناتوان هستند- بعدها روی جهانبینی مشاهیری چون : نیچه – کیرکگارد- داستایوسکی- و تولستوی اثرگذاشت.

ماده گرایان دررابطه باپاسکال گفته اند که عقل درنزد او به صلیب کشیده شده است چون او نویسنده ای الهی است که غالبا به فلسفه ایمان می پردازد. وی میگفت که انسان بدون خدا نه تنها قادربه شناخت خود و جهان نیست بلکه معنی زندگی را نیز نخواهد فهمید. او مدعی بود که اصول و حقایقی وجود دارند که ازطریق عقل انسانی قابل شناخت و کشف نیستند وآنها را فقط باید باکمک منطق قلب فهمید. تفکرات پاسکال همیشه میان علوم جدی و عقاید عمیق مذهبی درنوسان بودند. اخلاق احساسی پساکلاسیک او حتا متکی به نظریه منطق قلب است . درزمینه علوم تجربی- اوخالق فیزیک ضدارسطویی ومکانیکی بود. وی میگوید که قلب هم دلایل عقلی خاص خودرا دارد که عقل فاقد شناخت آنان است . او به رد تئوری نجات بشر ازطریق عقل و ایده آلهای علمی ریاضی پرداخت. پاسکال گرچه دارای نبوغ ریاضی درعلوم تجربی بود ولی بطور جدی خودرا بافلسفه و مباحث خداشناسی مشغول کرد . وی مدعی شد که باکمک قلب نه تنها میتوان زمان و حرکت را کشف نمود بلکه سه بعدی بودن فضا را نیز احساس نمود.

  پاسکال مرزهای شناخت افکارریاضی و علوم تجربی را محدود میدانست. وی تحت تاثیر مقالات روشنگرانه مونتنی کوشش فیلسوفان برای نجات بشر و کشف حقیقت را غیرممکن دانست و میگفت که پایان قانونی عمرفلسفه – بهتر است صرفنظر ازفلسفه بافی باشد. اودرروش تحقیقاتی اش اهمیت خاصی به پرداختن به جزئیات در پدیدهها میداد . او  درآغاز یکی ازاعضای محفل دکارت بود ولی بعدها به انتقاد ازنظرات اوپرداخت. فعالیت ضدفلسفه اسکولاستیک و ضد دکارت گرایی او دلیل مخالفت اش با خوشبینی علوم تجربی درشناخت جهان در عصر نونیزاست. اوغیرازمبارزه با اسکولاستیک ها و آته ایست ها مدافع نظرشکاکان بود . در اروپا اززمان اصلاحات دینی تاآغاز قرن بیست تعاریف علم اخلاق میان الهیات-فلسفه- و دانش- مورد مشاجره بود. تاریخ تقوا درعصر روشنگری و در دوره رمانتیک – و تاریخ الهیات و فلسفه اگزیستنسیالیسم – تاحدودی متکی به نظرات او بوده اند.

  درمبارزات مذهبی اصلاحگرایی" جانسنی "ها علیه "عیسویان" مخالف اصلاحات- پاسکال به جانبداری از جانسنی ها پرداخت . جانسنی ها جنبش اصلاحگرای کاتولیک مخالف دربار و مدافع الهیات آوگوستینی بودند. آنطور که شاتوبریان درسال 1802 آرزو نموده بود- نظرات پاسکال نه تنها برای رمانتیک کاتولیک فرانسوی بلکه برای اگزیستنسیالیسم مسیحی قرن بیست نیز اهمیت خاصی یافتند.

  ازجمله آثار پاسکال : نامه های ولایتی – افکار و یادداشتهایی پیرامون دین – و نوشتهای گردون درباره نوسانها – هستند.

پیرامون زندگی اوبایداشاره کرد که بلاسی پاسکال بین سالهای 1623 تا 1662 زندگی نمود . پدرش مامور اداره مالیات بود . اودر سن 24 سالگی به یک بیماری روانی وعصبی دچارشد که موجب بحران جسمی سختی برایش گردید. ———————-

 

نیچه – دوقرن بعداز پاسکال 

 

Friedrich Nietzsche 1844–1900

         

   نیچه – فیلسوف آلمانی خودرا رادیکال ترین متفکرقرن ویکی از آرتیست های اندیشه میدانست . اودرکنار مارکس و کیرکه گارد سومین فیلسوف "براندازی" است چون خواهان نابودی ونوزایی مسیحیت و فرهنگ ارتجایی بورژوایی بود ولی به مطالعه آثار هیچکدام ازآندو نپرداخت چون درنظر اوکه جانبدار اریستوکراتی بود کیرکه گارد مسیحی و مارکس کارگری بودند. هدف اصلی نیچه نوگرایی درفرهنگ آنزمان غرب بود. فلسفه او جوابی بود به بحران ارزشها و معانی درآن زمان. وی پیش بینی میکرد که اگر حقیقت با دروغ درسده بیستم وارد نبرد شود جهان شاهد زمین لرزه ای عظیم خواهد شد.

خلاف تبلیغات راستگرایان نیچه دررابطه بانوگرایی فرهنگ غرب مخالف شدید جنون ناسیونالیسم وخواهان وحدت فرهنگی اروپا بود. درمقابل زوال اخلاق غربی "تقویت اراده " یک هدف فلسفی اوبود. نیچه مدعی بود که حقیقتی مطلق وابدی وجودندارد . اورا مهم ترین نماینده "فلسفه زندگی" نیزمیدانند چون میگفت که زندگی پایه هستی و وجود انسان است. فلسفه نیچه را میتوان "فلسفه فرهنگ" نیز بحساب آورد.

   امروزه ادعا میشود که کوششهای فاشیسم برای ضدیهودی نمودن و نژادپرستی نیچه جنبه سوء استفاده و تبلیغاتی از یک فیلسوف مرده داشته است . او میگفت به آن کسی دستورداده میشود که نتواند به حرف خودش گوش دهد – اعتقاد به اشیاء اعتقاد به علم منطق است – و جسم داناتر از روح میباشد. نیچه دوئالیسم "روح و جسم" دکارت را قبول نداشت. اونظری انتقادی نسبت به تمام تاریخ غرب و مسیحیت ارتجاعی داشت و میگفت که ارثیه فرهنگ غربی درتضادباریشه های مسیحی-یهودی آن است. یک موضوع اصلی نیچه انتقاد از دین-اخلاق-ومتافیزیک درفرهنگ مسیحی غرب بود. اودرانتقادازمسیحیت ÷پش بینی ارزشهای جدیدی رانمود ودلیل غالب ممنوعیت های فرهنگ فعلی غرب را وجود نظرات کانت و اخلاق مسیحی-یهودی دانست . اوکوشش برای راهیابی به یک جهان متافیزیک را محکوم نمود و به تمسخر تئوری "واقعیت درپشت ظاهر"پرداخت. حمله او به تصور از روز معاد-انتقادازجهانبینی مسیحی است که زندگی انسان را گذر گاهی موقت برای رفتن به ابدیت بحساب می آورد . اوغیراز انتقاد به مسیحیت زمان خود به انتقاد ازافلاتون نیزپرداخت که گفته بود جهانی مهمتر از این جهان وجود دارد. نیچه نه تنها یک فیلسوف بلکه یک زیباشناس است. جدایی اوازآموزگارش واگنر به سبب ورود موضوعات مسیحی در موسیقی واگنربود. درپایان عمر نیچه به مخالفت با کل سنت غربی فلسفه پرداخت.

 به نظر نیچه چون هراخلاقی ریشه تاریخی دارد پس نسبی میباشد وچون جامعه ازافراد گوناگون تشکیل شده اخلاقهای گوناگون وجود دارد و قضاوتهای اخلاقی معمولا حاوی پیشداروریهای غلط هستند .تمام فلسفه نیچه رامیتوان "فلسفه اخلاق" دانست گرچه به سبب نفی اخلاق سنتی اورا گاهی روشنفکری غیراخلاقی بشمارمی آورند.

نیچه زیرتعثیر فلسفه شوپنهاور و موسیقی واگنر طراح یک :"فلسفه زندگی"شاداب شد که بجای آن جهان- به این جهان پرداخت. واگنر غیراز طریق موسیقی ازنظر ایده آلهای تعلیم و تربیت تعثیرمهمی روی تحول روشنفکری نیچه بجا گذاشت. نیچه مینویسد که " تفکر فلسفی" بایدبجای کشف و شناخت حقیقت خودرا با عملی نمودنش سرگرم کند. اودررابطه باتعریف حقیقت گفته بود که هیچ شناختی بدون ناخالصی و لکه آلودگی وجود ندارد و حقیقت فرضیه ای قانع کننده است که مصرف ناچیز و محدودی از نیروی فکری را لازم دارد. محققین چپ مدعی هستند که چندنویسنده مهم اواخر دوره بورژوازی غرب تحت تعثیر نیچه قرار گرفته اند –از آنجمله درزمینه روانشناسی (فروید و یونگ) ودرزمینه ادبیات (ریلکه – گئورگ –تسوایگ- و توماس مان). درزمینه فلسفه نیز : مکتب پست مدرن – هرمنویتیک- پراگماتیسم- و اگزیستنسیالیسم- تحت تعثیر نظرات نیچه بوده اند.

    نیچه درکتاب شعروسرودبلندمدرن فلسفی " چنین گفت زردشت " بارجوع به پیامبر قرن ششم (؟) پیش ازمیلاد ایرانی –پاره ای ازنظراتش رامطرح میکند. باید اشاره کرد که درنیمه دوم قرن 19 به دلیل پیشرفت فلسفه و علوم جدید- موضوعات دین و خدا در غرب قدری به ضعف گرائیده بودند. امروزه قضاوت پیرامون این کتاب گاهی متناقض است : گروهی آنرا به اهمیت یک وحی الهی بحساب می آورند و گروهی دیگر آنرا نشانه جنون و خودخواهی روشنفکری تنها و بیمار. ولی چون این کتاب خواننده راگاهی به تفکر پیرامون مسائل معمولی و یا روزمره می اندازند –آنرا مشوق فلسفه گری خواننده نیز میتوان بحساب آورد. نیچه دراین کتاب به دوموضوع فلسفه خود میپردازد : یکی انتظار برای انسانی برتر – و دیگری اشاره به" تکرار ابدی بازگشت به وضع پیشین" درتاریخ و سرنوشت. درنظر نیچه تنها هدف زندگی انسان بکاربردن" اراده برای بقدرت رسیدن" است و برای رسیدن به این هدف" ابرمرد یا انسان برتر" باید از سه مرحله بگذرد . دوخبر دیگر فلسفه نیچه دراین کتاب عبارتند از اینکه : خدا مرده است و حقیقت و اخلاق و دین مطلق وجودندارد. و چون خدا مرده است هرکسی همچون یک ابرمرد باید بکوشد تابر نیهلیسم ناشی از بحران ایمان-پیروز شود. نیچه این کتاب خودرا "فصل پنجم"کتاب انجیل نامید. اوبه دلیل  اخلاق ابرمردی و "انسان برتر"ش – درنیمه اول فرن بیست مورد سوء استفاده فاشیسم قرارگرفت . نیچه دراین کتاب به انتقادی رادیکال از ارزشهای مسیحی مانند : ابراز همدردی- اخلاق- تقوا – و عقیده به معاد- میپردازد. اودلیل مرگ خدا را ناسازگاری افکار مسیحی و یونانی باهمدیگر میداند . نیچه از انسان برتر میخواهد که بر نیهیلیسم فلج کننده و برده وار مسیحیت پیروز شود . این کتاب بعدها تعثیرمهمی روی جریانات فرهنگی-تاریخی مانند : رئالیسم- فوتوریسم- کوبیسم- اکسپرسیونیسم-و سبک جوان – از خودبجای گذاشت. غیرازنویسندگان آلمانی مانند : موزیل- هاینرش و توماس مان- او روی نویسندگان جهانی مانند : آندره ژید و آندره مالرو نیز اثرگذاشت.

    مورخین مارکسیست اورا فیلسوف و شاعری آته ایست – ولی پیشگام "فلسفه زندگی" امپریالیستی – و اندیشمند خردگریزی میدانند که گرچه به انتقاد ازجامعه بورژوایی و مسیحیت میپردازد ولی خواهان"انقلاب راستگرایان" است . نظر نیچه درباره "کشف خود درتاریخ" زیر تعثیر : هگل- داروین- هردر- و ویکو- بوده است . نیچه ریشه های تفکرغربی راغیراز مسیحیت نخستین و سقراط – در ادبیات هومر و درام نویسان پیش از سقراط میدانست. ازجمله متفکران قرن بیست که تحت تعثیر او بودند میتوان از : فروید- سارتر- ریلکه- موزیل- تسوایگ- هسه – دریدا – و توماس مان- نام برد. اوهمچون شوپنهاور موسیقی را عالی ترین فرم بیان هنری دانست و مانند فویرباخ به مبارزه با " ایده آلیسم رویایی" پرداخت ولی خلاف او جملات متافیزیکی را بصورت جملات روانشناسی طرح و ترجمه کرد. درمورد قضاوت پیرامون آثار نیچه باید اشاره نمود که غالب صاحب نظران میکوشند از او بعنوان تخته نردی برای طرح عقاید خود  بنمایند. مثلن هایدگر اورا متافیزیک میدانست و نه نیهلیست .

 فریدریش نیچه بین سالهای 1844 تا 1900 در آلمان زندگی نمود . پدر و مادر وی هردو از خانواده ای روحانی مسیحی برخاسته بودند. اودردانشگاه الهیات – ادبیات یونانی – و زبانهای کهن – خوانده بود. نیچه در پایان عمر به سبب بیماری روحی- ده سال زیر قیمومیت مادر وخواهرش زیست. مطالعه بیوگرافی نام نیچه امروزه نزد خواننده تداعی یک روشنگر فرانسوی پیش از انقلاب را مینماید.

وی ازجمله وظایف فلسفه را تعریف- تاویل- و تفسیر- زندگی نامید . مطلق نمودن اهمیت زندگی نزد نیچه گاهی موجب میشود که او غیراخلاقی باشد و ماورای "خوب و بد" نظر دهد. درنظر نیچه از طریق هنر- هر تجربه ای را میتوان بصورت "زیبایی" درآورد. او این خلاقیت را بالاترین هدف هنر شمرد . پیش از بحث نیهلیسم نیچه  در کتاب (انسانی- بسیارانسانی)- دو نویسنده روس یعنی تورگنیف و داستایوسکی از نظر سیاسی به شرح نیهلیسم پرداخته بودند.

 

Blaise Pascal 1623 1662