هرمنوتيك غربي،هرمزگرايي شرقي

درباره ی گادامر، علیشاد لربچه 

فلسفه غرب درجستجوي زبان فهم .

 

گادامر،يكي ازفيلسوفان مهم نيمه دوم فرن بيست اروپا بود. فلسفه “هرمنوتيك“ اوغيراز تفسير و تاويل، به معني فهميدن متن و تفاهم درديالوگ است. علم هرمنوتيك يا “هرمزشناسي“ او ازنام خدايي اسطوره اي بنام هرمز گرفته شده است .هرمز درفرهنگ باستان نام الهه اي است براي رساندن خبر و پيام، خصوصا آن، پيام خدايان را براي انسان هاي درحال مرگ ترجمه ميكرد تاآنها آنرا بفهمند.

گادامر مدعي بود كه نظريه هرمنوتيك اش دشمن بنيادگرايي و ناسيوناليسم است .اوجنگ هاي “حيدري-نعمتي“ ديني را “جنگهاي هرمنوتيك“ ! ناميد كه بدليل تفسيرهاي مختلف وگاهي علط ازكتابهاي آسماني پيش مي آيند.درهرمنوتيك گادامر زبان نقش مهمي رابازي ميكند،آن، رسانه اي است كه فهم باكمك آن ممكن ميشود. معروف ترين جمله گادامر دراين مورد:“ هستي را كه بشود و بتوان فهميد،يك زبان است“بود.درنظر او مفهوم هرمنوتيك، واقعه فهم رانشان ميدهد. به روايت ازهايدگر، پدر گادامر دربستر مرگ از پسرش پرسيده بود كه :“ فكر ميكني فلسفه، وظيفه اي كافي براي زندگي يك تحصيلكرده باشد؟ “.

   تمام فلسفه گادامركه دررسانه زبان و در ديالوگ پرسش و پاسخ قراردارد، فهميدن و فهماندن است.تبادل نظر،ديالوگ و گفتمان،ازجمله اهداف فلسفي او بودند.گادامر براين باوربودكه هستي و وجود جهان بصورت زبان خلاصه شده است،وزباني مستقل ازجهان وجود ندارد. در بيانات متناقض او، علم هرمنوتيك ، نه آموزش متد درعلوم انساني است ونه آموزش و هنر فهميدن، وي ميگفت كه انسان درپروسه اي قراردارد كه مدام درحال بحث وديالوگ بازمان وتاريخ ميباشد. اواثرخودرا نامه اي در راه، براي گيرنده اي ناشناس ميدانست و ميگفت كه هرمنوتيك فلسفي بايد پايه و اساس فهم انساني خود وجهان بشود. در هرمنوتيك اوپيرامون شرايط عمومي و جهانشمول فهميدن متن، بحث ميشود. او “نوع ديگر فهميدن“ را،يك تمايل نيهيليستي نميدانست و مدعي بودكه با اهميتي كه به عقلگرايي در قرن بيست داده شد، عقل زده گي راتامرز خرافات پيش بردند.

  زحمات تحقيقي گادامر موجب فلسفي نمودن هرمنوتيك گرديد. هرمنوتيك فلسفي او فقط تفسير متن ودرك آثار ادبي هنري نيست بلكه فهم پديده هاي تفاهم بطور كلي بود. درنظر او،فهم نه تنها نوعي رفتارانساني است،بلكه بخشي ازوجود انسان ميباشد.فهم هرمنوتيك او سرانجام به شكل آموزش فهميدن،شامل تجربه جهان و خودشناسي نيز شد. فهميدن درنزد او نه تنها تجربه خواننده يك متن، بلكه اتفاق يك واقعه است . معني و تفسير درهرمنوتيك او يعني ترجمه يانوعي ديگرفهميدن،كه پايه و اساس آشكار واقعه هرمنوتيك است.

  اوميگفت كه زبان واسطه اي است ميان انسان و جهان و هر چيزي را كه بشود فهميد،زبان است.زبان نه وسيله است و نه شيئي قابل مالكيت،بلكه يك جريان و تحول اززندگي آغازين بشر . موضوع فهم متنوع و چندبعدي جهان ظاهر، دررسانه زبان مستور است . تنها نشانه وجودزبان درجهان اين است كه چيزي را نشان بدهد.دراينجا زبان به شكل رسانه تجربي هرمنوتيك ظاهر ميشود و بخاطر زباني بودن تجربه جهاني انسان،هرمنوتيك فلسفي،مدعي يك تئوري عمومي،جهاني و جامع گرديد.گادامر زير مقوله زبان،مفاهيم غيرزباني مانند : حالات،اشارات،حركات،سكوت و زبان هنر، را نيز مد نظرداشت.

  اودرتئوري هرمنوتيك اش متكي به نظرات:هوسرل،هايدگر،شلايرماخر، و ديلتاي بود. هايدگر در تئوري فهم ،يا هرمنوتيك فلسفي او،نقش مهمي داشت. چون او درنظراتش شاگرد هايدگر است،بارهاموردحمله نمايندگان “تئوري انتقادي“ مكتب فرانكفورت قرارگرفت.دررابطه باكتاب ديلتاي باعنوان “ مشاهده وادبيات “، گادامربه يك هرمنوتيك فلسفي تاريخي انساني رسيد كه به بحث با هابرماس درسال 1970 كشيد.هابرماس اورا دراين رابطه “يك سنت گرا“ لقب داد. امروزه هرمنوتيك گادامر نه تنها روي فلسفه،بلكه روي اديبان،فرهنگ شناسان،خداشناسان،حقوقدانان و غيره نيز اثر گذاشته.وي ميگفت كه آشنايي با هايدگر براي زندگي وي مانند يك برق گرفتگي بود و از اينكه هايدگر مدتي طرفدار فاشيسم شد،اودچارتعجب گرديد.چون نوشتن نظرات ،براي گادامر رنج آور بود،اوسالها فيلسوف بدون كتاب نام داشت. هايدگر سرانجام به او گفته بود كه يك فيلسوف بايد داراي حداقل يك كتاب بشود.

 گادامر خلاف نمايندگان روشنگري قرن 18، سلاح پيشداوري براي قضاوت رامفيد ميدانست،گرچه بسياري ازپيشداوريها،ناخودآگاه هستند.اوميگفت قبل ازاينكه انسان باكمك گذشته ها خودرا بفهمد و بشناسد،هويت اش رادررابطه باخانواده،جامعه،دولت يادرميان آناني كه زندگي ميكند،مي شناسد.وهرفهمي نياز به يك پيش فهم دارد.اين پيش فهم يا پيشداوري،ريشه درتاريخ،فرهنگ،سنت و غيره دارد.پيشداوري هاي انسان متكي به دانش و فرهنگ عمومي اوهستند و معمولا درديالوگ باهرانساني، يامطالعه هرمتني،يك تداخل افق دانش دوطرف صورت ميگيرد واز اين طريق انسان ميتواند پيشداوري اش را اصلاح كند يا كاملا كناربگذارد.وي ميگفت كه به هر متن و پرسشي بايدشك نمود و نبايد به هيچ نوشته يا نقل قولي بدون سئوال برانگيزبودنش.اهميت داد، و در حقيقت، تاريخ متعلق بما نيست بلكه ما به تاريخ وابسته هستيم. وي به انتقاد ازعلوم متديك عيني مدرن نيزپرداخت.

 گادامر دررابطه با تفسيراشعار پاول سلان گفته بود كه فهم زبان ازآنجامهم است تا دردهاي تاريخي دوباره بياد خواننده بيفتند،چون هراثر هنري،بخش جدانشدني و تقسيم ناپذيري از تجربه متعلق به زندگي است.هركس اجازه دارد هر شعري را به نوع ديگري بفهمد و در اين رابطه نه به منطق هگلي نياز است و نه به منطق تفكر.بخشي ازفعاليت روشنفكري گادامر،مبارزه باتاريخ گرايي بود.

  هانس گئورگ گادامر- بين سالهاي 1900تا 2002 درآلمان زندگي نمود.اوحتا در صدسالگي با عصا و كلاهي باسكي به گردش درشهر ميرفت تانسل جوان را به بحث بكشاند. وي فرزند يك شيمي دان و داروساز بود و خود در دانشگاه به تحصيل:زبانهاي كهن، اسلام شناسي،زبانهاي سانسكريت،فلسفه،تاريخ، علوم ادبي، تاريخ هنر،فيزيك و شيمي پرداخته بود.موضوع دكتراي وي “ماهيت لذت براساس ديالوگهاي افلاتون“ و عنوان پاياننامه استادي اش در دانشگاه “اخلاق ديالكتيكي افلاتون“ نام داشتند.گادامردرسال 1968 دردانشگاه بعنوان جانشين ياسپرس انتخاب گرديد.

 ازجمله آثاراو :ديالكتيك هگل – امروزه بودن زيبايي ها- سالهاي آموزشي فلسفي- ارثيه هگل- مجموعه آثار 10جلدي- متد و حقيقت- مجموعه مقالات عقل درعصرعلم- پيرامون اتوبيوگرافي سالهاي آموزشي- در رابطه با ادبيات؛ من كه هستم،تو كه هستي؟- هستند. مشهورترين اثر او يعني كتاب (حقيقت ومتد) حاوي اصول يك هرمنوتيك فلسفي است . اين كتاب در دهه 80 قرن گذشته روي علوم ادبي تاثير مهمي ازخودبجاگذاشت و به علوم انساني آنچنان اعتماد به نفسي دادكه توانستند در مقابل انتقادهاي جامعه شناسي گرايي و تجربه گرايي علوم طبيعي ايستادگي كنند.

Hans Georg Gadamer 1900 – 2002