جهان بدون تفکر

 محمد رضا خواجه پورنگاه ژرف (( فلوبر )) سکوت سرد جهان
 صدای خیس ِ (( آنا )) فصلهای تلخ رمان
 نگاه (( ک )) به عمیق ِ عظیم ِ یک درّه
و نیشخندِ تفکر به هستیِ انسان
 چرا؟{ سکوت } چرا؟ { نه… سکوت نه بس کن
 تمام بودن من ختم میشود به بمان }
زنی که خودکشی اش را نمیکند تفسیر
سوال میشود از متن های بی پایان
 {: چرا به سفسطه ی روزهات تن دادم ؟}
 میان فلسفه ی مرگ میشود پنهان
(( پروست )) گریه کنان از اتاق بیرون زد
 و فصل فصل تو محکوم میشوی به زمان
 تو فیلم مضحکی هستی که پخش خواهی شد
برای چند میلیارد مرد بی وجدان
 تو سرنوشت خودت را به هیچ کوبیدی
 و غرق میشوی امشب درون یک فنجان
 برقص گیج بشو از خودت بزن بیرون
 { صدای مرگ نویسنده زیر این باران }
 برو پرنده ی بدبخت من خداحافظ!
{سقوطِ دن کیشوت از قلب گابریل مارکز}
 و مُرد مَردِ کثیفی که با تو میخندید
بخند گریه بکن و بمیر در هرگز!
***
نگاه کن به فلوبر بمیر در انسان
 تو یک محالی و هرگز نداشتی امکان
 ***
{صدای جذبه ی راک رقص با تمام توان
جهان بدون تفکر جهان بدون رمان}