ماری که دشمن مار هاست

 باران

شعر اول

ماری که به مار ها فقط نیش می زند
به مار هایی
که در جلد ها می ایند
طناب مارست
خواست ستون را یک بار نیش بزند
وقتی کمی دورش چرخید
ان را محاصره کرد
خودش را با ستون اشتباه گرفت
ادامه ی حلقه کردن را
روی خودش انجام داد
اخرش هم خودش را نیش زد
و بعد هم جای ورم کردن زخمش را گره گفتند

طناب ماریست
که جلد ها را نمیبیند
و شاید ان ستون ماری بود
در جلد ستون

لباس هایمان را دوست دارم
لباستان را بیشتر از تن هایتان
مار های
که مار ها را نیش میزنند