حرفِ آخر مرگ

 شعر از خودم!

پنجره ای را که رو به من باز کردی ببند ،

آنوقت پرندگان گر یستن را به تو می آموزند .

شاید زمستان تو را فر یاد کند ،

اگر ساعتت را روی ابدیت کوک کرده باشی .

گم شدن را تا حرفِ آخر مرگ گر یه کن .

بهانه های مرگ که تمام شد ،

چشمهایت را باز کن و بگو >