هویت و مقایسه ی ممنوع

 کاظمی

سوار بر آسانسور خیال

 مرا بالا ببرید

 من بزرگ نیستم

 من هر آنچه باور دارم

 از یاد میبرم .

 نگاه کن چه با غرور راه می رود

 خرامان خرامان چشم می چرخاند

 پرچم بالا می برد

 برشمشادهای خم شده ریسه می دواند

 و از سوسوی تاریکی ها دل شب زده مرا هو می کند

 هنوز بالا می روم

 تاب نمی آورم

 مغز در گل و لای رفته را غشو می دهم

 پرواز ماهی خیال

 هنوز جولانگه اوست تا بی انتها

 در گرگ و میش این عصر درنده خو

 نم نمک پوست عوض میکند

 و می پیچد به خود این زبان بریده

 در میان ازدحام درخود ناله می کند

 و درگوش خدا جیغ می زند

 پس حرارت کو!

 برایم طنز دستچین می کند

 کناره که می کشی

 لفظ قلم برایم حرف می زند

 چه مانده برایم جز این پس مانده ها

 و تمام شب و روز با خود سبک سنگین می کنم

 وبرای تو می گویم همیشه

  پاس خواهم داشت غربت کلامت را

 بدان سان که ولوله تمام حجم مورچه ای را بگیرد

 بی کس و بی مصرف حمل می کند تنها پای برجای مانده اش را

 و اما اکنون …

 مغزم روی تخته سنگ  شطرنج می بازد و

 قبر چهار دیواری که شکل موزون هندسی ات مات می شود!!!

مقایسه ممنوع

آقا سیگارتو خاموش کن

مگر نمی بینید

اینجا مکانی عمومی است

من در حال گذار هستم

 بگذار ریش هایم را مرتب کنم

دیگر از تکرار افتادن به چشم

نگاهم را نمی دزدم

شعرم را نمی ریزم

 من هنوز خواب رنگی می بینم 
 
و شما مثل اسب ایستاده می خوابید

 و صدایم را کسی پرسید

که خوابی نمی دید

 بگذارید اعترافی بکنم

پای دلم لنگ می زند

وای دیوار !

 توش موش گوش . ش یواش

….

لطفا سکوت را رعایت کنید

الاغ مشغول مطالعه است !

هگل می خواند این مادر مرده

کت شلوار، انجمن را زیر پوستی می شود

خاتون مجلس برای مو قشنگ چشمک می زند

دیگر شبهای غزال نوستالژی ندارد

ببینم امشب مهمون کی هستیم

خودم می سازمت

 بزن تو رگ روشن شی

 در گستره تفکر علفی شما

گوسفند هم به بلوغ می رسد

 با این همه من هم مثل گاو

 کنار دیوار شما شاشیدم