ذهن عامی یکخطی میرزاآقا عسگری

 علی صیامی

دوست نویسنده، آقای علی صیامی، متنی را برای ما فرستاده اند که می توانستیم به دلیل ادبی نبودن آن از انتشارش صرف نظر کنیم، اما از آنجا که در نامه ی یک خطی و کوتاهشان تقاضا کرده اند منتشر شود تا «امکانی باشد برای دفاع از واقعیت یا از کسانی که متهم می‌شوند…» آن را منتشر می کنیم و تاکید می کنیم انتشار این متن به دلیل آن نیست که با آن موافق یا مخالفیم… این متن به تمامی نظرات آقای صیامی است… آن را منتشر می کنیم تا امکانی باشد برای گفتگویی کوتاه درباره ی آن و مجالی برای قضاوت خوانندگان… طبیعی است که مانیها به هیچ عنوان قصد تعرض و اهانت به کسی را ندارد و هر جوابیه ای که در پاسخ به متن زیر به مانیها ارسال شود، به سرعت و به همین شکل منتشر خواهد شد. خصوصن اینکه موضوع متن حاضر در میان ایرانیان مقیم خارج از کشور محل مناقشه است و نظرات مختلف و فراوانی پیرامون آن وجود دارد اما کمتر بحثی جدی در این خصوص در گرفته است. اگر بخواهیم مانیها رسانه ای آزاد برای ادبیات و درددل اهل ادبیات باشد، چاره ای جز انتشار نظرات مخالف و متضاد نداریم زیرا ایمان داریم برای افزایش سطح تحمل جامعه (و جامعه ی ادبی) راهی جز گفتگوی شفاف و برابر وجود ندارد. با احترام به آقای عسگری و همنظرانشان و آقای صیامی و همنظرانشان…

مانیها

 

 

ذهن عامی ِ یکخطی ِ  میرزا آقا عسگری (مانی)  

 

 پایه ی کنش و واکنش ذهن ِ فرد عامی نسبت به پیرامونش منطبق بر  فونکسیون  معادله ی خطی است:

f(x) = ax +b  

 

چندمثال:

1.         در ایران خودمان سال ها گفته می شد و هنوز هم گفته می شود که 

a.         تمام بدبختی ها ی تاریخی ما کار انگلیسی ها ( دایی جان ناپلئونی) و یا امپریالیسم ( چپ و راست سنتی) است.  

b.         هر حرکت اجتماعی در ایران را شاه کار ارتجاع سرخ  و سیاه می دید  و  امروزه  هم در ایران هر مخالفی با انگ جاسوس متهم می شود.

2.         هیتلر به مردمی که آمادگی رهبر پذیری داشتند قبولاند که  یهودی ها و کمونیست و … عامل اصلی بدبختی های بشری هستند و توانست تامین سوخت برای کوره های صابون پزی ها و سیاست فاشیستی اش کند.

3.         استالین هر مخالفی را دشمن انقلاب کارگری شناساند، و بعد آن ها را تبعید و یا  نابود کرد. ماکسیم گورگی هم سال ها با او همدست بود.

4.         هنوز که هنوز است  نیروهای راست در اروپا و بویژه در آلمان  حضور  خارجی ها را  عامل رشد بیکاری قلمداد می کنند تا در انتخابات رای بیشتری را جمع  کنند..

 

و حالا حکایت آقای میرزاقا عسگری است که مدت هاست بر همین طبل ذهن عامی اش می کوبد تا رفت و آمد ایرانی ِ مقیم خارج از کشور به ایران را مترادف با جاسوسی و اتهامات دیگر معرفی کند. 

 

البته ایشان سال هاست که  " ایستاده بر سکوی سرخ" خودتاج بر سرمبارکشان گذاشته اند، و باز هم بنا به مصداق همان نوع تفکر بر مبنای معادله ی درجه ی یک،  حتما فکر می کنند که چون خود را در اپوزیسیون سرخ می بینند اجازه ی ملوکانه دارند که دیگران را ترور کنند و  پیرو اسلافشان از قبل  با پرونده سازی، زدن اتهام جاسوسی و دیگر اتهام ها به دیگران، زمینه ی حقانیت ِ ترور شخصیت فرد را  می چینند.  و ایضا  فکر می کنند چون خود را  یکی از نوادر مخالفان سرسخت و ناب رژیم جمهوری اسلامی نشان می دهند،  پس توهین و اتهام و پرونده سازی را "حق مسلم" شان هست.

 

در زیربا نگاهی به بیانیه ی آخر ایشان در آدرس زیر:

http://www.nilgoon.org/index_menuX_01.html

نشان می دهم که آن ذهن  عامی ِ تکخطی خطرناک برای پهنه ی رشد و گسترش ذهنیت لیبرال ِ ایرانی است.

***

( جمله‌ها و واژه هایی که آبی وبه خط شکسته نوشته شده‌اند از بیانیه ی مانی است.)

 

" شماري از «شاعران و نويسندگان و هنرمندان» و سياست پيشگان ايراني به ايران رفتند و بازگشتند. و هنوز هم مي‌روند و بازمي‌گردند. "

درهمین دوجمله ی خبری می بینیم که چگونه  مانی  با استفاده از ترادف زبانی و روش غیرمستقیم، شیوه ای روانشناسانه که امروزه موسسات تبلیغاتی برای تبلیغ کالا آن را فراوان بکار می گیرند،  «شاعران و نويسندگان و هنرمندان»  مورد نظرش را به عنوان " سياست پيشگان ايراني"  در ذهن خواننده جا می اندازد. 

 

" آيا سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، چنين درخواستي را با آنها هم درميان نهاده‌ا‌ند؟ اگر آري، آيا آنها قول همکاري داده‌اند؟ اگر چنين است، چه همکاريهائي با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته‌ و دارند؟!"

 

برای دریافت حس بازجویانه  از درون/متن این پرسش نیازی به  ضریب هوش بالا نیست،  و هم چنین برای دیدن چهره ی بازجو در پشت میز بازجویی.  برای نشان دادن زشتی و ضد لیبرالی ِ  این نوع پرسش، همین پرسش را ( در کمال بی میلی و با دشواری وجدانی) از خانم ر. محمدی، همسر آقای میرزا آقا عسگری (مانی)، می کنم:

خانم محمدی، بار و بارهایی که به ایران رفت و آمد کردید:

1.         آيا سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، چنين درخواستي را با شما هم درميان نهاده‌ا‌ند؟

2.         اگر پاسخ شما آري است، آيا به آنها قول همکاري داده‌اید؟

3.         اگر چنين است، چه همکاريهائي با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته‌ و دارید؟!

4.         آیا در این همکاری شوهرتان با شما هماهنگ است؟

5.   اگر گفته اید "نه"، چگونه به سلامت به خارج برگشته اید؟

 

 

و می توان  بسیاری از این گونه پرسش های بازجویانه را ردیف کرد، خانم محمدی را متهم کرد، شخصیتش را ترور کرد، آن هم با نام انقلابیگری سرخ و حق به جانب. حتما می بایست منتظر شاباش هم بود. ( همینجا از خانم محمدی تقاضای پوزش می کنم. وقاحت آقای مانی مرا وادار کرد که به شیوه ی خودش وقیح شوم)

 

"مردم ( ببینیم که چگونه مانی خود را نماینده ی مردم می داند. البته مردمی که نمی دانند و ایشان به آن ها آگاهی می دهد) اين را نمي‌دانند. اين را فقط آن دسته از اين «زائران»( لطفا به تاثیر استفاده از واژه ی زائران توجه کنیم. به ایران روندگان از قبل متهمند که به زیارت درگاه جمهوری اسلامی می روند و نمی توانند دلیل دیگری برای سفر داشته باشند. مثلا آقای ژازه ی طباطبایی، که مصاحبه ای از ایشان در رادیو زمانه آکتوئل است، جزو همین زائران است) جمهوري اسلامي مي‌دانند که چنين درخواستي با آنان مطرح شده است. آيا اين زائران حاضرند شهامت بخرج دهند و به مردم بگويند که چنين درخواستهائي از آنها شده است يا نه؟ و اين که آيا آنها به اينگونه درخواستها، جواب مثبت داده‌اند يا منفي؟ اگر گفته‌اند: «نه»، چگونه به سلامت به خارج برگشته‌اند و به رفت و آمدشان به ايران ادامه مي‌دهند؟(  اگر به ایران رفتی“y  و برگشتی a“ "، پس جاسوس "x" هستی y=ax حتا این ذهنیت و یا اندیشه آنقدر ابلهانه و عامیانه است که  معادله اش ضریب “b“ را هم ندارد.)  اگر جواب «آري» داده اند، چه همکاريهائي با رژيم کرده‌ و چه اطلاعاتي در اختيار وزارت اطلاعات گذاشته اند؟!

 

درخواست پاسخ ازآنان به اينگونه پرسشها نبايد خواسته‌ي نامعقولي باشد،(  تفسیر و تعبیر معقول و نامعقول ِ "مانیانه"  را نباید در واقعیت های زندگی و دانشنامه ها جست،  بلکه هر آن چه را که این ذهن عامی خودش معقول می پندارد, همان معقول ناب "مانوی" است.   چرا که آنها «شاعر و نويسنده و هنرمند» اند و خطاب به همين مردم و «براي» همين مردم مي نويسند. چنين نيست؟! ( ایشان فاقد درک گوناگونی ِ نویسنده هستند. آیا نویسنده ای نمی تواند برای دل خودش بنویسد،  برای معشوقش بنویسد و غیره؟   مانی برای هنرمند وظیفه و رهنمود قائل است. ماکسیم گورکی و نویسنده ی "فلیکس، بنیانگذار کا.گ.ب.  هم همینطور فکر می کردند.)

 

" بي‌سبب نيست که شماري از اين «زائران» جمهوري اسلامي، از چند سال پيش از رفتنشان، و پس ازسفر، از صحنه‌ي اعتراض و انتقاد به جنايات رژيم جمهوري اسلامي کناره مي‌گيرند و مثلا امضاي آنها از پاي بيانيه‌هاي عمومي اعتراضي به رژيم ناپديد مي‌شود.( y =ax  جاسوس = شخص ِ امضانکن) حتا اگر اين بيانيه‌ها اعتراض به سرکوب همکاران اهل قلم آنها، و روزنامه‌نگاران باشد."

لطفا از اینجا به بعد را با کمی دقت بخوانید: من شخصا چند بار اين جماعت را در اين زمينه آزموده ام و آنان حتا جواب نامه و درخواست مرا نداده و خود را به کوچه علي چپ زده اند! کبک سرش را زير برف مي‌کند که کسي او را نبيند! حالا حکايت اينهاست!

 

آیا می شود بهتر از این خود  را تنها مرد حمام زنانه دید و هل من مبارز زد و خود را کاندیدای  رئیس سازمان امنیت دولت بعدی کرد؟

ایشان، ایستاده بر سکوی سرخ  در لباس سرخ قاضی القضات، البته پشت مانیتور، نامه ی بازجویی  برای دیگران می فرستد و توقع پاسخ دارد. البته آنانی که به او پاسخ نداده اند، کسانی هستند که پرونده شان قطورتر شده و جزو اعدامی های دولت انقلابی آینده خواهند بود، دولتی که خلخالی اش جناب آقای میرزاقا عسگری است.  مانی که خود را رهبر و برحق می داند*، اصلا نمی تواند فکر کند که ممکن است آن "جماعت"، او  را داخل آدم ندانند تا به او جواب بدهند.

 

لطفا در اینجا خودتان زحمت بکشید و بقیه ی "ایکس" و "ایگرک"  ها را در این نوشته و دیگر نوشته های مانی بیابید و در معادله ی  فونکسیونال  ذهن عامیانه f(x) = ax +b  جا دهید.

 

با احترام

 

علی صیامی

هامبورگ/اول مه 2007

 

* به عنوان مثال نگاه کنید به پیام نوروزی ملوکانه ی 1386 ایشان به ملت ایران