جامعه مصرف، خالق انسان يك بعدي؟

درباره ی هربرت ماركوزه، نادره مستشار

 

چپ هايي كه به وطن باز نگشتند!

غرب و ماركسيست هاي فرويد ـ هايدگرگراي اش

 

 

 

     ماركوزه ، فيلسوف،جامعه شناس و نظريه پرداز اجتماعي مكتب فرانكفورت،درزمان فاشيسم، بدليل ماركسيست و يهودي بودن به آمريكا فرار نمود و تبعه آنجا شد.اودرآمريكا غيرازتحقيقات ضدشوروي استالينيستي ،مدتي هم مسئول سازمان ضدجاسوسي!آمريكا دراروپا بود. ماركوزه باتوجه به شكست استالينيسم درشوروي،ميگفت كه تئوري ماركسيسم براي آزادي انسان كافي نيست وبايد باكمك روانشناسي فرويد،كامل شود.درنظراوتازمانيكه ايده هاي عصرروشنگري به واقعيت نپيوسته باشند،خطرفاشيسم بشرراتهديد ميكند. اودركنار آدرنو و هوركهايمر ازمهمترين نمايندگان “تئوري انتقادي“ مكتب فرانكفورت بود.

منتقدين چپ پيرامون وي مينويسند كه او تحت تاثير هگل، فرويد و هايدگر، يك نظريه اجتماعي آرمانگراي،ضدلنينيستي،خرده بورژوازي چپگرايانه رانمايندگي ميكرد كه درآن نقش تاريخي طبقه كارگر ورهبري حزب ماركسيستي-لنينيستي درآن انكارميشوند. اوبدون جهت يابي ترقيخواهانه، روي نيروهاي روشنفكري ضدامپرياليستي درغرب اثرگذاشت .ماركوزه بجاي اشاره به فقر و گرسنگي طبقه كارگر در زمان ماركس، درمكتب فرانكفورت، به جامعه رفاه و جامعه مصرف؛بااقتصاد مازادتوليد اشاره ميكند كه انسان درآن ازخود بيگانه شده است. درنظراو طبقه كارگر غرب درنظام سرمايه داري حل شده، چون دررفاه عمومي وجامعه مصرف سهيم است .اوبدين سبب اميد به انقلاب اجتماعي ازطرف طبقه كارگر وحزب كمونيست نداشت،بلكه نيروهاي حاشيه اي مانند روشنفكران، دانشجويان، اقليت ها ، آس و پاس ها، و نسل هاي بربادرفته را متحد انقلاب ميدانست.

وي باتكيه برروانكاوي فرويد ميگويد ابتدا بايد غريزههاي شخصي راآزاد كرد و براي آزادي بيروني يعني آزادي ازاجبارهاي سياسي و اقتصادي، بايد ابتدا به آزاديهاي دروني يعني آزادي غريزهها دست يافت، يعني انسان ابتدا بايد خودرا آزادكند تابتواند در وقوع يك انقلاب اجتماعي شركت كند. اودرجنبش دانشجويي دهه 60 غرب،ظرفيت انجام يك انقلاب سراسري راميديد. ماركوزه به تك بعدي شدن انسان درجامعه سرمايه داري اشاره ميكند چون عقل او به عقلگرايي فني كاهش يافته، اين فرم عقلگرايي نه فقط در صنعت بلكه درتمام شاخه ها مثلا حتا در سياست نيز بوقوع پيوسته است.

  دررابطه باحمايت هايدگر از فاشيسم هيتلري، ماركوزه در مبحث “خيانت يا اشتباه فيلسوفان“ ميگويد كه هگل ازدولت پروس . لوكاچ از استالينيسم،وسارتر از سازمان چريكي ارتش سرخ آلمان، حمايت كردند،(دراين رابطه مبارزان سابق و بريدههاي طلبكار پرخاشگرميتوانند حمايت نگهدارازجمهوري اسلامي رادر اين رديف قراردهند)!.

چهار ستون مهم تئوري اجتماعي انتقادي ماركوزه متكي بر ديالكتيك هگل، تحليل سرمايه داري ماركس، اگزيستنسياليسم هايدگر، و روانشناسي فرويد هستند.فلسفه او تاثيرمهمي روي نسل جنبش دانشجويي دهه 60 غرب ازخودبجاگذاشت. ماركوزه شخصا دركلاسهاي درس هوسرل و هايدگر نيز شركت كرده بود. درعلم زيبايي شناسي و ادبيات، اوزير تاثير هگل و نظريه رمان لوكاچ بود.او تحت تاثير هايدگر،خود درجواني خالق متوني اكسپرسيونيستي بود.به اين دليل او هميشه يك اگزيستنسياليست ماند و امكان فرار به مقوله تاريخ جهان، براي اوغيرقابل تصوربود.ماركوزه در نظريه جامعه هميشه درمسير كلاسيك ها از جمله افلاتون، ارسطو، كانت و روسو باقي ماند.اوبا كارهاي تئوريك خود تاثير مهمي روي ادبيات مدرن نيز بجا گذاشته است.ماركوزه ميخواست ازطريق مسائل ادبي، بخشي ازتاريخ انساني رانيز روشن كند . موضوع دكتراي ماركوزه “ژانر رمان هنري آلمان“ نام داشت كه پيرامون سيرادبيات آلمان اززمان هاينه، گوته، كلر تا توماس مان، پيرامون رمانتيسم و رئاليسم بود.

درباره نظريه جامعه صنعتي پيشرفته، هيچ كتابي مانند (انسان يك بعدي) ماركوزه به انتقاد بنيادين ازجامعه مصرف مدرن نپرداخت. اودرآنجا ميگويد كه انسانها باكمك تبليغات، دستكاري، و مغزشويي وادار به مصرف ميشوند،در حاليكه پيرامون نيازهاي واقعي آنان سكوت ميشود. ماركوزه به پيشرفت صنعتي و سوء استفاده از روانشناسي ،اشاره ميكند كه انسان را مدام زير فشار روابط توليد قرار داده تابا حاكميت سرمايه، غريزههاي او رادستكاري كنند، بدين دليل او درآثارش خواهان آزادي ارضاي غريزهها است تا انسان بتواند به تغيير جامعه حاكم بپردازد.

 ماركوزه مدعي است كه دستگاه توليد نظام سرمايه داري تمايلات اقتدارگرايانه دارد،وضعيتي كه درآن زندگي سياسي،فرهنگي و خصوصي انسان زيرجبرهاي  روابط توليد قرارميگيرند.او عقلگرايي كامل يا اتوريته را نوعي خردگريزي مي نامد، به اين دليل درجامعه صنعتي پيشرفته، زندگي نه واقعا آزاد است و نه خردمندانه. به نظرماركوزه، در عقلگرايي صنعتي پايان سرمايه داري،يك خرد گريزي،مخفي شده است، جامعه بوزژوازي خردگريز است چون آن مانع آزادي فرد و شكوفايي وي ميشود يعني توانايي هاي اقتصادي و صنعتي نه درخدمت شكوفايي انسان بلكه متكي به  زيرسلطه قراردادن اوكوشش مي نمايند. در جامعه سرمايه داري مدرن، شكلهاي جديدي از كنترل احساسات، دستكاري، و فشار اعمال ميشود كه غالب انسانها متوجه دست نامرئي آنها نميشوند.

  ماركوزه درجواني ميگفت كه بايد آتش رمانتيك رادر روشنگري جا داد و انقلابي كه قدري ماجراجويي در بر نداشته باشد،بي ارزش است،چون ما همه جا شاهد نظم كافي هستيم: اتحاديه ها و سنديكاها، احزاب سوسيال دمكرات، اقشار “چوخ بختيار“ حاكم در جامعه و دولت، و غيره . شايد ايدههاي رمانتيك، اورا بسوي چپ هل داده باشند و نه نظرات راسيوناليستي يك جامعه سوسياليستي. اوازادبيات و هنري سخن ميگويد كه استتيك سياست درآن مخفي شده باشد.درنظراو شورش هنروادبيات درمقابل زندگي انسان ازخودبيگانه،نوستالژي فرم زندگي آزاد و زيبا است كه تقاضاي انقلابي كردن اشكال گوناگون زندگي را مي نمايد. اودرمقابل قطب روح و تفكر سرمايه داري، به تصوير و تصور يك اخلاق استتيك مي پردازد كه عقل و احساسات راباهم آشتي دهد. ماركوزه مدعي است كه از فرم هاي زيبايي شناسي ميتوان وجود فرم هاي آزادي را تشخيص داد.

 درحاليكه آدرنو و هوركهايمر به جنبش دانشجويي غرب باديده شك مي نگريستند، ماركوزه درآنان متحدي را ميديد كه براي آزادي جامعه كوشش ميكند. اورا رسانه ها سالها يكي از پيامبران چپ هاي جوان ناميدند. ماركوزه خلاف ماركس ميگفت كه تغيير آگاهي انساني ميتواند موجب تغيير شرايط اقتصادي شود.

هربرت ماركوزه درسال 1898 درخانواده اي ثروتمند يهودي دربرلين بدنيا آمد و درسال 1979 درغرب آلمان درگذشت . او خلاف ساير اعضاي گروه مكتب فرانكفورت بعد از شكست فاشيسم ديگر به وطن خود براي اقامت دائم باز نگشت. وي در دانشگاه به تحصيل فلسفه و ادبيات آلماني پرداخت و بعداز دانشگاه، بيش از شش سال به شغل كتابفروشي مشغول شد. ماركوزه درسال 1917 عضوحزب سوسيال دمكرات آلمان شد و چند ماهي عضو شوراي سربازان انقلاب موقت 1918 بود، ولي بعد از قتل ليبكنشت و روزا لوكزامبورگ توسط نيروهاي راستگرا، از حزب سوسيال دمكرات خارج گرديد.

  از جمله آثار او : عقل و انقلاب ، عشق و فرهنگ ، انسان تك بعدي، فرهنگ و جامعه، ساختارغريزه و جامعه، روانكاوي و سياست، ايدههايي پيرامون نظريه انتقادي جامعه، دوام فرهنگ؛مخالف يك زيباشناسي ماركسيستي خاص، تحقيقي درباره اتوريته و خانواده، درسهاي اجتماعي ماركسيسم روسي، پايان اتوپي، كوشش درباره آزادي، مصاحبه با ماركوزه، پاياننامه دانشگاهي؛ هستي شناسي هگل و پايه گذاري يك نظريه تاريخگرا، شورش و ضد انقلاب، هستند.

كتاب (تحقيقي پيرامون اتوريته و خانواده) او درباره تاريخ سير انديشه و جامعه شناسي آلمان تا سال 1933 است . كتاب (عقل و انقلاب) او، بازيرعنوان “هگل و تشكيل نظريه اجتماعي“،نقش نظريه هگل درتاريخ اجتماعي است. كتاب (تئوري اجتماعي ماركسيسم روسي) او، برخوردي است با جعل توتاليتر سوسياليسم عدالتخواهانه در استالنيسم . كتاب (انسان يك بعدي) او انتقادي است بنيادين ازجامعه مصرف مدرن، كه تاثير مهمي روي جنبش دانشجويي آلمان و آمريكا گذاشت . كتاب (فرهنگ و جامعه) ماركوزه، مجموعه مقالات او پيرامون نظريه انتقادي در جامعه سرمايه داري است .

 

Herbert Marcuse  1898 – 1979