سه شعر از اسماعیل قنواتی

  اسماعیل قنواتی

 

بزن

محکم تر

بزن

زیبایی

میان خاکستری

انبوه زرد بروی سفید

پرتو خورشید به رخ ات

بکش حرکت  رژ

لغزش دست

روی لب هایت

خط چشم

سبز

 که شده است در چشمانت

بکش

تمام معشوقه هایت

 

تو همیشه آزادی

تن به عشق

تن به تن

 

سرخ می شود

حرف هایت

لب هایم

گونه هایم

 

بزن

محکم تر

بزن

لبخند سرخ ات را

آرام

تا قلبم تند بزند

لب هایم توی ذهنشان

خیس بشوند

لرزش دستانم

تو همیشه آزادی

 

 

 


 

 

يكي دارد روي گونه هايم

مي رقصد

دارد به نزديك روي لب هايم

گلويم

زندگيم

 

يكي دارد  نداردم

دارم به او ضربه مي زنم

با دادنم گرفتنش

 

دارم بلند آبشار مي زنم

تا قوس كمرش

چشمش نمي بيند

زيادي

دارم مژگانش را تر

روي اندامش مدادم

رام مي شود

 

دارم چهره ي معشوقم را

در ذهنِ كمم

زياد طراحي مي كنم

دارم نزنيد من جنازه ام

كه دراز در اتاق چرخ دارم

مي چرخم

كوتاه مي شوم

ثابت روي صندلي

بوسه

دوستت دارمي

ميان مان

مي چرخد

 

به شيشه ي پنجره

خيره مي زنم

شبيه قابي كه تصويرش

عوض مي شود

به من

به تصويري كه قابش

و او به بيننده اي كه تصورش

اتوبوس ، بوس ، بوس

كه درست روي تقاطع

آخرين بوسه ي لب هاي خشك مان

 باكش خشك مي شود

روي لب هاي يكي

ترافيك مي زند

تا به مقصد نرسيم

همين

 

 

                       



       

دندان نگیر

این سیب نرسیده است

این من هیچگاه نمی رسد

به دست

به درخت

دست به دست


آدم حشری تر از حشرات

دندان نگیر

این سیب نمی رسد

ولی این من

این آدم

در این حوا

فقط می کشد

نفس

سیب

دست

به دست