دو شعر از الياس قنواتي

  الياس قنواتي

تقدیم به زنی که روسری آبی به سر داشت و کودکی که پشت سرش فریاد می زد  مامان ایران

توی این دفتر خط دار صورتت خط دارد خانم

از روی خط مو هایت شروع می کنم به نوشتن

قرار این نبود

وقتی رسیدم بار زده بودی همه چیزت را توی کامیون همیشه سپید

سفر به خیر

یک پک مهکم

به سلامتی

خانم یعنی دوشیزه بانو خط های توی صورتت اتوبان نیست

یک پک دیگر

حالا لب هایت طعم تلخی دارند

و چشمک چشمت پیام خونی انتقال می دهد

نه تو معشوقی خوبی نیستی

آنقدر بزرگی که توی آغوش من جا نمی گیری

دستم توی دستت گم می شود

اصلا از وقتی که پیدایت کردم روسری به سر کردی و داری می روی

حالا روی خط لب هایت هستم

این خط خط ربط تو با خیلی هاست

به یاد خط به خط شدنمان

به یاد آن همه خط بازی  می نویسم

تو معشوقی خوبی نیستی

ناخوب من توی آینه ببین

روسری گل دار آبیت دیگر آـبی نیست

گل هایش را بچسب

از من که گذشت

این کودک فریاد میزند

برگرد



كاش روي گونه هاي خيس تو طرحي كشيده بودم

طرحي از يك زن كه لب هايش را هديه داده بود

لابد سايه چشمت كه خيس برده بود مي افتاد روي زن

زن سبز مي شد سبز

كاش روي گونه هاي اشك آلودِ تو طرحي كشيده بودم

طرحي از يك زن

و روي گونه هاي او طرحي از يك زن

و روي گونه هاي او طرحي از يك زن

و روي گونه هاي او باز طرحي از يك زن

و روي گونه هاي اشك آلودِ تمامي زن هاي گونه ي اشك آلودِ تو

لبخند

كاش كشيده بودم

كشيده بودمت در آغوشم

و نفس نفست لابد خنكاي بادي مي شد

 كه روي صورتم مه مي گذاشت با يك مشت طرح

طرحي از يك زن

طرحي از يك مرد

طرحي از يك سيگار

 كه از لب هاي تو پريده بود توي صورتم با يك مشت متلك

 حالا بايد دست هايت را روي صورتم مي كشيدي

 كه اين حر ف ها به من ربطي ندارد

مثلا خانم خوشگله به من چه

حالا كه قرار است هيچ كس خودش نباشد

 من مي خواهم خودش باشم

كه توي خيابان ها لباس هايم با من قدم بزنند

 ويك مشت متلك ياد بگيرند

حالا زن هايي كه روي گونه هاي اشك آلودِ تو نكشيده ام

     به اين سطر ها زل زده اند و به متلك هاي ديروز خيابان فكر مي كنند

خانم خوشگله