شیهه ای بر دریچه های هیچ

 یونس رضایی

 

 

در مانیتور فردا سیاهترین خط

بر تونل کوچه سرخترین من

تا تیرباری به خواب پرواز آغشته

تا که می گوید

شهیدی در سوره ی اسرا صعود را نمی فهمد

که می گوید :خسته است و سرخترین تنها

 

در خاطرات اسبی

پلکان می بارد اگر

 

صدای پای سفر است

که فاصله ها را میدود

و شب

که چهار نعل در گل خسته

و زمان

سرآغاز شعری در مانیتور بیهوشی مگر

 

 

در خاطراتن اسبی زیستم اگر

هی میدود در من فاصله ها

تا پله ای را دویده باشم و

در مانیتور فردا سیاهترین خط

 در مانیتور فردا

بلندترین طرح خواهد بود بادی که :بر دشتهای هیچی می وزد

                                                در رگهای زمان متبلور 

                                                در من گردبادی قامت بر افراشته

                                                و قطاری در رویائ زوزه ها مسافر است و

دیگر شیهه ای

که با من

وسعت انسان را

بادی بر پله ها رسول صعود است

بادی {تیر بار B. K. C اگر شیهه اش سرخ

                                                توجه کنید

اینجاست آغشته ی فاجعه ی خستگی اسب

اینجاست من }

در خاطرات اسبی … مردی قطره قطره اگر خون باشد

تنهایی سرشار از مانیتورهای هیچی

تنهایی اشتیاق صعود را می دود

تا عاشق

زنی زیبا وسعت دستهایش را سرختر است

زنی زیبا

دریچه ی هیچ را اگر نگشاید

فرو می ریزد

 

سرخی زنی که تاریکتر

می دود در خاطرات منی

و اینک منم

من

که بلند شیهه ام  در خاطرات اسبی

که خسته در وسعت پلکانها و

کلماتم فاجعه ی خستگی اسبی  را

می و زند

{تیر بارB.K.C اگر شیهه اش سرخ

توجه کنید

چه خبری با گلهای زرد تا گیل گمیش

کدام پیام

در گرما گرم جدال تا مانا

چه منی

تا

اینانا}

گیل گمیش با اسبی زرد رویاییست

و با مانیتور هیچی

اسبی در خاطراتش

گل زرد را می دود…

 

 

 

زنی زیبا با یک سینی از ژاله {ببخشید در خاطرات مادینه ای زیستم اگر }

شراب تحیر را

قطره قطره

مست می کند

و

{موازی با تب کدامین اسب شکوفه می دهد زن

که من می دوم خاطرات سنگی را

در لبخند ه ی گلی زرد

که ماری بر پیشانی اش

چهار نعل }

 

همراه جویدن آدامسی – جهان را در حبابی خلاصه می کند

زنی دوشادوش مستی گلی زرد

و مادیانی

به اندوه اینانا

آغشته…

 

با اندوه اینانا

تلخ است آن زنی که مهی بر نامش گسترده

تا {اگر خسته است اسب گیل گمیش

می دویم خاطرات سنگی را…

اگر آدامس سرآغاز جهان باشد

چه تیر باری

در اندوه من سرختر تا فردا}

 

در خاطرات پلکانی …صعود بر مانیتورهای هیچی می دود

همچنین

 شاید

 پایین بیاید …

آری …

من

از دریچه ای که اسبی شیهه اش

خوشه خوشه

بر شاخه های تاک شرابی…

 

بادی در تکاپو تا ژرفای جدالی زرد

که همه ی وسعت کبوترها را سرخ است

در ژرفای جدالی

که آغشته ی پیروزی من نبود…

 

ژنرالی می بارد

ژنرالی در برابر سربازانی زرد

تکیه بر صندلی شیهه ای می بارد

{یک … دو … سه

به گوش باش …که طرح فردایمان به صداقت دودی عقیم

به گوش باش …. و بشنوند خبر پیروزی را اگر

فاتحانه خواهند شد

سربازان ما ….}

 

اسبی اگر تنهایی سرخ سوارش را بدود

تیر باری

آغشته ی فاجعه خواهد شد و من

ژ3 ای

از خواب زمستانی روییده و دهنش دره ای

{یک …یک…یک…

در خاطرات ژ3 ای …می جنگم}

 

به من آغشته می شود

زنی که بر سیاه ترین خطها خسته است و

نمی شنود سرود سرخ خون …

در من می غلتد و اندوه

که شیهه ای باران است

 

و اینک منم فراموش در زیبایی زنی

منم پایمال تنهایی وسیع سرخی اندوهبار …

 

تیر باری تا پایان جدال زنده و من هم

گر زنی اندوه آدامس جهان را جویده باشد

عاشقم

گر تاریخ – آیا پیرتر است-

و گیل گمیش خوابی است در کوچه ی ما

واینانا در من خون است و مانیتور

 

و اکنون همه با هم میدویم

در خاطرات اسبی که

منم…