شکل…

  حسین دیلم کتولی

                    به مرجان نوه ی کوچولوی من

 

 

 

شکل خودم نیستم

 

شکل موشک هایی که شلیک می شوند

 

یا مینی که منفجر شده

 

آدمکی ایستاده روی پای چوبی

 

تمام می شوم

 

توی دهان کلمات

 

که هیچ نسبتی بامن ندارند

 

با جمله هایی شکسته

 

بسته ام خودم را به میز،

 

به صندلی

 

وآسمانی که همیشه ابریست

 

با بغضهای نترکیده

 

از دهان مستاجن

 

بیرون می آیم

 

از پوست

 

شکل شیطانی که در من حلول کرده

 

لئون می شوم

 

با گلدانی در بغل

 

همراه دخترکی

 

با کفش های کتانی

 

خودم را به دار می کشم

 

توی آینه ای در دار

 

با کراواتی سرخ

 

نگاه می کنم

 

تا به خودم برسم

 

پیش می روم

 

دایره ها در من

 

شکل می گیرند

 

دایره در دایره

 

دور می زنم خودم را

 

می گردم

 

شکل خودم نیستم

 

شکل …