وداع با شاعر كودتاچي!

 زندگی گوتفريد بن، نوشته ی  آذر سلطاني

 

پزشكي كه شاعر شد.

پرخاش به شاعر اكسپرسيونيست .

شاعري، با سواد تئوريك !.

 آقاي گوتفريد  بن ، شاعر اكسپرسيونيستي آلمان درنيمه اول قرن بيستم وخالق اصطلاحاتي مانند : “مهاجرت دروني“ و “زيبايي شناسي زشتي“، غيراز شعر،رمان، داستان، و نمايشنامه، خالق آثاري تئوريك مانند: هنر و حاكميت دولت جديد و روشنفكران پيرامون نقش نويسنده در اين دوره مشكلات شعر- مسيرزندگي يك روشنفكر- و شاعران ميتوانند جهان را تغييردهند- نيزبود.

گرچه او مدت كوتاهي هوادار فاشيسم شد ولي نازيها شعراكسپرسيونيستي اورانيز “هنر بي ريشه“ ناميدند. اوبقول خود سرانجام به نوع “اشرافي“ تبعيد! يعني مهاجرت دروني خودپناه برد. بن براي اينكه درمقابل بحران مدرنيته زمان خود طاقت بياورد به شكلي از “فرم هستي“ پناه برد و نوشت :

ماجورديگري زيستيم، غيرازآنچه بوديم.- ماجورديگري نوشتيم،غيرازآنچه فكركرديم.-ماجورديگري فكر كرديم،غيرازآنچه انتظارداشتيم.- وچيزي كه باقي ماند،چيزديگري شد،- غيرازآنچه كه درپيش داشتيم!.

شعرزوال بن راميان دومكتب اكسپرسيونيسم و نيهليسم قرارميدهند.شايد بدين سبب پانزده سال نازيها او را خوك ناميدند- چپها او را شاعر قراضه ي چلفتي ليبرالها به او فاحشه فكري لقب دادند- تبعيديان اورا مرتد شمردند- و مذهبيون ، نيهليستي اش معرفي كردند.- بن تنها شاعري است كه تمام عمر به مكتب اكسپرسيونيسم وفادارماند. اودرآثارش خودرا دشمن : ماترياليسم غربي، پوزيوتيسم علمي، خوشبيني دروغين ترقي صنعتي، كمونيسم روسي، كاپيتاليسم امريكايي، و مسيحيت فرهنگي، معرفي كرد.

   بن خواهان ادبيات و هنري مستقل از ارزش گزاري هاي اخلاقي بود. اكسپرسيونيستهاي نيمه اول قرن گذشته، فرهنگ حاكم غرب را بورژوايي خواندند. اويكي از شاعراني است كه بحران زمان خودراهنرمندا نه درقالب مكتب اكسپرسيونيست بيان نمود.هيچكس چون او تصور سنتي ازشعر را آنچنان به لرزه در نياورد. آثاراو بخشي مهم از ادبيات و هنر قرن گذشته هستند. اهميت او براي شعر مدرن و آوانگارد آلمان ، امروزه غيرقابل انكاراست. بن خالق ادبياتي با “تكامل فرم“ بود. درنظر او روايت يعني قبول مقوله زمان و داستان سرايي يعني حضورزمان را به رسميت شناختن.

  زمان او زمان بحران اجتماعي و جنگ و تحول درغرب بود . پدرش يك كشيش آلماني و مادرش يك معلم سوئيسي بود. اودردانشگاه، پيش از تحصيل پزشكي، الاهيات و فلسفه خواند و مدتي پزشك ارتش در دوجنگ جهاني شد و سپس مطبي براي بيماريهاي پوستي و مقاربتي رادربرلين بعدازجنگ بازنمود. وي ميگفت درحاليكه انسان دائم بيمار وازنظر جسمي درحال زوال است،چگونه معيارهاي اخلاقي اش ميتوانند ثابت بمانند. اوتاريخ را ميدان نمايش پوچي و خشونت دانست و از زوال غيرقابل پيشگيري فرهنگهاي حاكم تاريخ، سخن گفت.

بن درآثارش ازرنج انسان تنها- و قطع روابط انسان مدرن ،حرف ميزند و ميكوشد تاباوسايلي ديگر ادامه دهنده “ايده آليسم آلماني“ باشد . اوبراي فرار ازاحساس بيگانگي درخود، پناه به طبيعت را توصيه ميكند، چون بنظر او درآنجا، سازگاري و هماهنگي كامل وجوددارد.

بن از شهرهاي جنگ زده اي ميگويد كه درآنها، موشهاي وحشي درلاشه دختران جوان، براي تغذيه كودكانشان لانه كرده از مرده شوي و نگهبان خانه اموات ،نقل قول مي نمايد كه بافروش دندانهاي طلاي فاحشه هاي بقتل رسيده، شبي را در ميخانه اي بخوشي ميگذراند!.

 بن راازنظر بدبيني و نااميدي وارث شوپنهاور وازنظر سرمستي هنري و شاعرانه، پيرو نيچه بحساب مي آورند. اوتحت تاثير نيهليسم :نيچه ، بودلر، و ريلكه، ميخواهد عليه نظم اجتماعي درساختار فرماليستي هنر، يك واقعيت اخلاقي جديدرا بنياد نهد، ولي شعرش خلاف بودلر جوياي ايده آلهاي متعالي نيست بلكه از بيچاره گي انسان و جامعه پوچ و بي معني حرف ميزند و همچون نيچه تعال خواهي واقعي رادر خلاقيت هنري مي بيند . او نه تنها شعر جوان بورژوايي را بعد از سال 1948 تحت تعثير قرارداد بلكه جادوگر زبان نيزنام گرفت . بن هنررا تنها شاهد ايده آل خواهي انسان دانست .امروزه ادعا ميشود كه رفتار فاشيسم عليه آثار : نيچه ، هاينريش مان ، و استفان گئورك ، موجب شد كه بن از ادامه همكاري باحاكمان خودداري كرده و به مهاجرت دروني پناه ببرد. پيرامون شاعر همدوره او يعني( بشر) گفته ميشود كه هردو شاعر اكسپرسيونيست در بي نظمي جهان يك هدف مي ديدند ولي اولي به فعاليت سياسي دركنار طبقه كارگر پرداخت و (بن) هنر را تنها سند نجات شخصي بحساب آورد.

   بن باوجود اشتباه سياسي كوتاه مدت خود، بعدها با قدري جنجال و اعتراض، دو جايزه بوشنر و صليب جمهوري فدرال آلمان، راازآن خود نمود.ازديگر آثار او : گوشت ، مغز، مورگو، دوزندگي موازي، اشعار ايستا، پسران، 700 نامه به يك بازرگان اديب، شعردهه اكسپرسيونيستي، اشعار منتخب، سه مرد پير، صدايي در پشت پرده، سرمستي هاي شاعرانه، نثر سنتزي ، و جهان بيان ، هستند.

   گاتفريد  بن ، شاعر، نويسنده، و نظريه پرداز ادبي،  چون پزشك بود، كوشيد به تشخيص ادبي بيماريهاي انسان نيز بپردازد. او حتا دراشعارش از واژههاي :زيست شناسي، پزشكي، انسان شناسي، علمي، خارجي، صنعتي، استفاده ميكرد .زبان نشانه اي و سنبليك او شامل : فلسفه ، اسطوره، و زبان كوچه و بازار است . بن بدون احساس كراهت از : خون، زخم، ورم ، سرطان ، سفليس، بيمارستان، فقيرخانه ، مرده شويخانه، و ابتذال در شهرهاي بزرگ صنعتي حرف ميزند.

  امروزه پاره اي شعر اكسپرسيونيستي اور “ضدشعر“ مي نامند . او مينويسد كه فرم هنري فقط ميتواند مستقل از زمان وجودداشته باشد -و فقط درهنر، ابديت به معني : پيام، وحدت، و آرامش، وجود خواهد داشت و بقيه پديدهها، اتفاقي و گذرا هستند. بن ميكوشد باكمك هنر، بر نيهليسم  زمان خود پيروز شود. اوسعي نمود باتكامل فرم درشعر، به رد ارزشهاي بورژوازي، از موضع اكسپرسيونيستي، بپردازد.

 

Gottfried  Benn 1886 – 1956