بغض دریا

  عزیز بومی

برای بغض کوچه ی دا نشگاه بابلسر که بر دار شد… خرداد 60

 

 امروز با سایه ها دست نخواهم داد

درختان تکیده بر شا خسار

کلاغان سکوت را به آ شیان اندو

 هم نمی خوانند

حقیقت مرده به انزوای کو چه نمی خندد

و گیسوان شبنم

غربت جنگل را بر آشفته است

فر سایش فضا را به اتهام خاک می آ ویزم

قفسی را که در بادها کا شته ام

پر واز میدهم

در حنجره ی پنجره تکرار می شوم

و تا بغض در یا ادامه خواهم داشت

عزيز بومی

 هلند نوامبر 2000