چند شعر از امیرحسین تیکنی

  امیر حسین تیکنی

پرنده اي در حوالي يك تكرار

 

در اواسط ماه مي

وقتي به ديدن دوستي قديمي مي رفتم

دختري قد بلند را ديدم

كه سرا پايش يخ زده بود

راهم را كج كردم

تا فرصتي براي مرور خاطرات داشته باشم

وقتي به كافي شاپ رسيدم

رفيقم را با چهره اي جديد يافتم

هديه اي در ميان دستانش بود

يك جعبه موزيكال خاطره انگيز

كه با درامي زيبا مي توانست

جريان هاي سركش روح يك چريك را

به قلب تپنده ي شاعري عاشق پيشه تبديل كند

پس درد حقيقي بود

عقرب

دندان هاي شكسته

و دست هاي بريده در دالان زيرزميني متروك

از كافي شاپ كه بيرون آمدم

انگار پرنده اي نا شناس

در آن حوالي آوازي خوانده بود

 

در اواسط ماه مي

دوستان بسياري از من رنجيده اند

چرا كه در ظهر گاه گرم بهاري شان

حرف از كابوس و مرگ نا بهنگام زده ام

و از نهايت زيبايي كه در چشمهاي دختري

                                                      مرده

                                                               جريان داشت

و ري را ري راي من

كه بعد از گذشت سالها

هنوز ناشناخته باقي مانده است

و هر سال همين موقع

در اواخر ارديبهشت

سرو كله اش پيدا مي شود

و دله مي بندد در گلو گاهم

چه كسي مي تواند باور كند

اين زخم چركين

ادامه همان بوسه ي بي قرار باشد

 

در اواسط ماه مي

در كافي شاپي كوچك و گرم

اي كاش مي توانستم

براي دوست جديدم

خاطرات گذشته را تكرار كنم .

                                    

تهران- ارديبهشت  85 

 

 

 

دو اقيانوس

 

جايي كه دو اقيانوس به هم مي رسند

هميشه فرصت خوبي ست

تا پائيز را يكبار ديگر تجربه كني

 

عروس هاي دريايي كه خودكشي كرده اند

پريان دريايي كه سياه پوشيده اند

ماهيان بزرگي كه راه خانه اشان را گم كرده اند

 

خواهي ديد

چگونه باد بي جهت

پرنده را

به آغوش بي رحم دريا مي كشاند

خواهي ديد

چگونه يك موج بلند

مي تواند سيلي گستاخي باشد

بر سپيدي كشتي بزرگي

كه بارها به دامانش گريسته اي  !

 

جايي كه دو اقيانوس به هم مي رسند

ملاحي را مي تواني ببيني

كه سيگاري در دست دارد

و در هياهوي دريا

به نقطه اي نا معلوم  نگاه مي كند .

 

كويت -  22 تير 85

 

 

 

آواز دست جمعی ملاحان گمشده

 

 

گم شده ایم

این را ملاحان کشتی گمشده ای می گویند

که در اقیانوسی سرگردان است

چه جزیره های زیبایی که می بینیم و متروک مانده اند

چه صخره های پر شهامتی که هنوز بیرق آدمیان را تجربه نکرده اند

چه زیبایی دردناکی دارد اینجا

چه آرامش عذاب آوری .

نه فانوسی می درخشد

و نه ستاره ای داریم

تنها حواسمان دلداده پریان غزلخوانی ست

که نیمه شب سر از آب در می آورند و ما را در آغوش می گیرند

پریان بلورینی که جامه سیاه به تن دارند .

ما پیر این همه زیبایی شده ایم

چه زیبایی دردناکی

چه آرامش عذاب آوری  .

 در شب اقیانوس بزرگ

همه سکوت می کنیم و منتظر می مانیم

گم شدن مقصد کشتی ما بود

ناخدای این کشتی دلداده چنین می گوید  .

 

اصفهان  پاییز  85

 

 

 

 

 

از چه گوارا

 

صبح

با ماتيك سرخت

روي آينه بنويس :

Viva …     

ظهر

با دستهاي كرم خورده ات

روي شيشه ميز

عكس پرنده ي سفيدي را نقاشي كن

شب

بايست روبروي آينه

و لبخندي بزن

به دختري زيبا

كه تمام روز را

در تنهايي سترگ خود گريسته است  .

 

  كويت -  26 تير 85