پاسخی به یک اظهار نظر

 امیر هوشنگ  برزگر

نوشته کوتاه  زیر، پاسخی است به مطلب: " در دفاع از داوری سلیقه ای و جوایز ادبی "
که در سایت: هنوز 
www.hanouz.com  آمده است.    

———————————————–

 

گو اینکه ما در طی این 63 ماه ( شماره ) به دفعات در مورد نقد، لزوم نقد، تاثیر نقد، و نوع نقد نوشته ایم، و به این ترتیب نبایستی لزوم مجددی باشد، ولی وقتی می بینیم " بهر نیتی " باز بعصی ها! قفل به دست دنبال دهان نقد

می گردند، نمی توانیم مزاحم نشویم.

 

دوست نویسنده مقاله، با این جمله نوشته خود را آغاز می کند:

" هراز گاهی نقد چیزی یا پدیده ای مد روز است. واین روز ها نقد جوایز ادبی و به خصوص جایزه گلشیری..  " و کنایه می زند که گویا این نقد ها بیشنر برای پز است و گرفتن لینک!

 

به نظر ما نقد باید باشد " بهر نوعش ". می تواند جوایز ادبی و داوران با هر سلیقه ای نباشند، ولی اگر بودند، نقد

بر آن ها حتمن و ضرورتن نیز باید باشد. زیر هر برچسبی، " مد روز " یا " برای لینک و از این حرف ها "

نقد می تواند " و باید " سالم، سازنده، توجه دهنده، و هوشیار دهنده باشد، و می تواند آن طور که ما دلمان می خواهد نباشد. ولی باید باشد.

این بزرگوار در رد نقد بر جوایز ادبی می گویند:

"…گاهی چنان نقد می شود که گوئی داوران جوایز ادبی تعهد داده اند تا گرایش ها و دیدگاه های خود را کنار بگذارند و با  اصولی عام و بی طرفانه به داوری بنشینند…."

خب آره چرا نه؟  باید اصولی و بی طرفانه باشد.

داور می تواند، بد سلیقه یا کج سلیقه یا حتا ندانم کار، و نا رسا و کم وقت و بی حوصله باشد. داور ممکن است همه

آثار شرکت کننده در مسابقه ای را نخواند و یا با دقت نخواند. داور نیز می تواند " البته نه همه و نه حتمن " طرفداری کند، امتیاز بی جا بدهد. داور هم یک انسان است با همه کژی ها و کاستی های یک انسان، و با محدوده ای از دانش و بینش. نمی توان گفت " بودور که وار ". سلیقه خودشان است کارشان نداشته باشید.

داوری اگر در چهار دیواری خانه و در مورد مسائل خانوادگی بود حرفی. ولی وقتی صحبت مردم، جامعه، خوانندگان، و نویسندگان سایر آثار شرکت کننده درمیان است، چوب نقد هم باید باشد. این خواننده است که خوبی و بدی و جنس نقد را درمی یابد و برداشت لازم را خواهد داشت، ما بهر دلیل و در هر مرتبه و احساس که باشیم حق نداریم فرمان ایست برای نقد " هر نوع نقدی و بر هر مطلبی را " صادر کنیم.

پس دوغ و دوشاب کجا و چگونه باید مشخص شود. مگر قاضی می تواند بگوید این سلیقه من است کسی هم حق حرف زدن ندارد. پس چرا در هر دادگاهی هیئت منصفه گمارده می شود؟

در این نوشته به دفعات گفته شده است که، داور بر پایه سلیقه خودش اثری را بر می گزیند. این  طبیعی است که داور بر پایه ذهنیت خودش انتخاب می کند، اما این که بر این انتخاب " بر پایه هر برداشتی که باشد " نمی توان  

نقد نوشت، احساس بدی را به آدم القا می کند.

می گوید: " فکر می کنم داوری بی طرفانه از آن حرف هاست "

دقیقن به همین دلیل بایشتی نقد باشد و از نوع بسیار جدی اش نیز باید باشد.

 

وقتی در مسابقه ای بیش از 500 اثر شرکت می کنند، و پس از مدت ها انتظار، در دقیقه نود فقط 2 داور کم تجربه می گمارند، و بعد معلوم می شود که بهر دلیل همه آثار خوانده نشده اند، و به وضوح حق بسیاری از نویسندگان و آثار شرکت  کننده نا دیده گرفته شده است، باید دست روی دست گذاشت و نفس نکشید؟

نمی دانم چگونه نویسنده ای بخودش اجازه می دهد که هرچه دلش می خواهد بنویسد و به ریش واقغیت بخندد….

این بزرگوارمی فرمایند:

اگر به این جوایز انتقاد دارید، و فکر می کنید سلیقه شما منظور نشده است، راهش این است که خودتان جایزه ای راه بیاندازید باب میل و سلیقه خودتان.  جل الخالق!

بر پایه این فرمان، پس از این بجای نقد هر کتاب، یا فیلم و یا جایزه ادبی  بهتر است برویم عینش را  بر پایه سلیقه خودمان بنویسیم، بسازیم و یا بر پا کنیم.

بهتر این است که بر خلاف سلیقه ام، کوتاه  بیایم و دم فرو بندم.