بی نام

 امیر خالقی

تقديم به فرزانه ترين يارم با منشي ايراني

و آسياب از سفيد كردن موهاي بابا پُر      

پَر گرفته ام  در چروكهاي چركين دست همسرش

دوره گرد كوچهاي كيفهاي مدرسه ي برادر و خواهر

گداي لحظه اي لبخند كاغذ       تا شعري شود

           و اين خطوط                شايد تصويري قلو شده از دبير و فوحشهايش

كه دهان مرا آموخت به كوچه هاي بزرگتر

 

 

من و تمام گلهاي پلاستيكي روسريت كه مثل شعله هاي گاز جنوب

ريشه در تفهاي نفتين همين خاك داريم

حالا حالي نمانده رويي سپيد كنيم      مويي سياه

و آه … تنها واژه دو حرفي بين من و ماه

 

 

انگار پژواك صداي ارتباطات است           غژ و غژ اين صندلي

و اصطكاك سينه هاي پشمين در ازدحام واژه هايي چركين

انگار كاري نمانده بر زمين بگذاريم

و گلي        براي به آب دادن در جويبار موهايت

گوش را به گوشواره كه نه به گوش مالي سرخ نگه مي داشتيم

و سيلي ، سيل مي شد به گونه هاي تقويم مكرر

جمعه ها تعطيل !

كمي راه بريزيم به زير كفشهاي خسته

آنطرف تر ها مي شود تر شد به آبهاي همسايه

كه نه ….. تر مي شوم به گونهاي معطرت

 

 

و آسياب امروز به درو كردن خويش تن داده

كسي به او آب نمي ريزدم

آب شدم به متراژ واژه به گرد تقويمِ قديمي

حالا حالي نمانده رويي سپيد كنيم      مويي سياه

و آه … تنها واژه دو حرفي بين من و ماه