مانیفیستی برای یک نفر

 آرش منصور گرگانی

 

·       در کوچه های آتن

 

·       مریم هوله

 

·       نشر میرکسری

 

کاوش و تجربه در زبان، مستلزم آگاهی از تعاملیست که در ناخودآگاه جمعی جامعه بین ذهن و زبان برقرار می باشد. اگر شالوده شکنی در زبان را لازمه آفرینش ادبی- علی الخصوص شعر- بدانیم، خمیر مایه شکستن هنجارهای زبانی در سطح نحو، موسیقی و… و غیر زبانی، این آگاهی خواهد بود.

 

خلاء کاوشهای اینگونه در زبان فارسی منجر به نارساییها و بیماریهای فراوان در رویارویی با زبان برای آفرینندگان ادبی گردیده. در بسیاری آثار، شکل و محتوا دور از هم حرکت می نمایند. بازیهای زبانی بدل به بازی با زبان شده و تجربه های اینگونه ای به جای اینکه در حد یک تجربه باقی بمانند، ناگاه تبدیل به مانیفستهای شعر می گردند. گر چه هرگز نمی توان ارزشمندی این حرکت ها و پویایی ها را نادیده گرفت، اما تأکید بر تجربی بودن آنها بسیار ضروری به نظر می رسد . در این بین هستند آثاری که شکلی تازه از آگاهی نسبت به زبان در آنها یافت می شود. شکلهایی تازه از آشنایی زدایی زبانی که فراتر از یک بازی نحوی حرکت می کنند.

 

«در کوچه های آتن» را با کمی اغماض می توان از این دسته آخر دانست. در این مجموعه کمتر به نحو شکنی های مرسوم نسل پنجمی برمی خوریم.

 

نحو، سالم است و آشنایی زدایی در لایه های دیگر زبان، صورت می گیرد. این نحو سالم، هوله را از مانور باز نداشته است. او به سادگی در زبان شعریش مانور می دهد. اما این مانورهای زبانی تا چه حد موفقند؟

 

گزاره های آثار «در کوچه های آتن» در جملات کوتاه و بریده بریده شکل می گیرند. این گزاره ها چگونه کنشی را پدید می آورند؟

 

و در سربازخانه ها

 

                        وزغ های بی دندان

 

                        برگردنه های بی بوته

 

                        تخم می گذارند.

 

پوتین

 

اتم جنین را

 

                        گرم نگه می دارند

 

و سوشیانت

 

                        از طریق ماهواره

 

                        در کانال واحد

 

                        به سخن خواهد آمد.

 

                                                                                                (اعجوبه ی  زمان- ص 21)

 

از سربازخانه تا وزغ تا بی دندان بودن تا گردنه های بی بوته تا… ساخت مدام می شکند. ساختی را که مخاطب برای سربازخانه ها و وزغ می سازد، بی دندان می شکند. ساخت متصور برای این سه را، گردنه های بی بوته. این ساخت شکنی، گرچه نشان از شهود قوی هوله دارد، اما آیا این امر، تنها قرار است «وجود» خود را توجیه نماید یا در خدمت ساختاری عظیم ترست که اتفاق می افتد.

 

پیچیدگی حاصل از ساخت شکنی پشت هم تا چه حد در خدمت کلیت اثر است؟

 

آیا قرار است این حرکت را با عنوان پسامدرن توجیه نماییم؟

 

تصور مؤلف این سطور بر آن است که پسامدرنیسم، آداب خود را- گرچه خود، هر گونه آداب و رسم را نفی می نماید- دارا است. مؤلفه های پسامدرنیسم، چیزی بیشتر از یک ساخت شکنی مداوم است که حتی محتوای عدم انسجام نیز در آن موجود نباشد. آثار «در کوچه های آتن» با محتوای منسجم و روساخت نامنسجم شکل گرفته اند. اما این انسجام و این اجرا تا چه حد به شعر انجامیده است؟ شاید گونه ای بی بند و باری و آشفتگی، توجیه ساده تری باشد.

 

گریز از سیطره اسطوره های زبانی که به صورت زبانی نمادین، در کارکردهای موسیقیایی آواها و… (چیزی فراتر از ادبیت متن) نمود می یابند، نیاز به تلاشی آگاهانه و یا نوعی آگاهی درونی شده دارد.

 

طنطنه های آوایی در آثار «در کوچه های آتن» دیگر آن تکرارهای فاضلانه کلاسیک نیستند. بلکه تبدیل به نوعی آشنایی زدایی شده اند.

 

جنگل های آوازت را

 

زمستان دیگر

 

میان شومینه

 

                        می پرستم

 

زرتشت را

 

بهار دیگر

 

فرزندانش

 

چهارشنبه سورانه

 

                        می کشند

 

                                                                                                            (آسینا ص 46)

 

تکرار حرف شین در ذهن پسامدهایی دارد. اما این تکرار، آشنایی زدایی شده است و در کنار همان ساخت شکنی ها به صورتی اجرا می شود که کارکردهای پیشینش تن به رویکردهای تازه ای می دهد.

 

مثال دیگر، اثر «به کدامین درنگ» است. کلماتی چون درخت، کلاغ، حق و… حتی در گزاره های همین اثر نیز وجهی نماد گونه  دارند. اما اثر این کارکرد آنها را پاک می کند. سئوال می کنم:

 

و جای آن، چه کنشی، چه رویکرد تازه ای پدید می آید؟

 

به هر صورت در کوچه های آتن، تلاشی جالب در نوع خود به نظر می رسد. اما… اما زبان، باروری خود را صرفاً در نگاههای کنجکاو نخستین مخاطب می یابد و پس از آن…

 

 

 

 

منبع: کارگاه تخصصی ادبیات