درخلوت

  هژبر

- توهم که چیزی رومی گیری دیگه ول نمی کنی!

- چه خبرته بابا؟ چرااینقدرجوش میزنی؟ مگه چی شده؟چراخودتو اینطور اذیت می کنی؟ ببینم تواصلا اومدی اینجاچکار؟ اومدی قبرکهنه بشکافی؟ قل بزنی و دعواراه بندازی؟ ناسلامتی اومدی تعطیلات که مثلا استراحتی بکنی! دلت خوشه که لب دریایی؟  ول کن دیگه بابا! به خودت بیا! دیگه کی می خوای توبالغ بشی؟ اینطوری که پیش میری کاردست خودت میدی ها!سرخودتوبی خودی شلوغ کردی که چی؟

- این قفل لامذهبو بشکن و دراین صندوق لعنتی روبازکن و این آت آشغالها روبریزبیرون و خودتوذلال کن، بزاراین صاحب مرده یه هوائی بخوره! بزارسبک شی! توبراهمین اومدی اینجا.

- بقیه روببین چه خوش اند! خوب دنیااینطوریه دیگه. اصلا زندگی همینه، این نیس که همیشه اون طوری که تومی خوای بشه! توسعی خودتوکردی، خوب جوردیگه ای شد، تقصیرتوکه نبود!خیرش تواین باشه.

- دریاروببین، ببین چه جوری آشغالاشوبیرون تف می کنه! ببین چه جوری هلشون میده روشن های ساحل! بازی پرنده هاروباموج هاببین، ببین چه جوری بانوکاشون دریاروقلقلک میدن. باد، داره براتونی میزنه، درختها، براتودارندمی رقصن! برگهای شیطونوببین که به جون هم افتادن وبهم سیلی می زنند!

- نگاه کن، نه توروخدا نگاه کن، تاحالا آسمونوبه این صافی وپاکی دیدی؟ حیف نیس که تواین موقعیت بشینی و به چیزای دیگه فکرکنی. چطوردلت می آدبه خنده این همه گل جواب ندی؟

- برو، بروخداروشکرکن که بهش نرسیدی واون قالت گذاشت.

 بااین کارش، آبادت کرد پسر. چیزی روتوکفت گذاشت که تا آخرعمر روشن میمونی به مولا.

- چرت وپرت چیه پسر؟ من واقعیتو می گم، حالا میبنی!

 

- چیه؟ بازم سیگار؟ امروزخیلی کشیدی ها!

بفرمااین نمونه اش، دیدی؟ تاحالاسیگاراینطوری بهت مزه داده؟ قسم می خورم که نه. تازه اولشه، بزاریه مدت بگذره، تازه می فهمی دنیا دست کیه وآب توچه کرتیه! هرچه زمان بیشتر بگذره وا، دنیا برات قشنگترمی شه!

شبهاروچرانمیگی؟ چشمات مجانی میرن توآسمونا شب نشینی ستاره ها. تازه میشی رفیق ستاره هاوساکن کهکشونها.

- خوابها!وا،وا، نگو، رنگ و بارنگ، نظامی وشکسپیربایدبراشنیدن شون وقت  بگیرن.

- میدونی؟ مشکل تواینه که توقع داری همه مثه توباشن! درحالیکه اینطور نیس وهرکی ازدیدخودش به زندگی نگاه می کنه. دلها باهم فرق می کنند، فکرها باهم فرق می کنند، حس ها باهم فرق می کنند. اصلا ، قیافه ها باهم فرق می کنند. از این گذشته، آدمه دیگه، گوشت واستخونیه.

 

- می دونم، می دونم دوست ش داشتی، می دونم باهاش صادق بودی، به خاطرش ازخیلی چیزاگذشتی، من همه اون چیزای روکه بخاطرش تحمل کردی می دونم. امافراموش نکن که اون تورومجبورنکرده بود. توخودت می خواستی. غیرازاین بود؟ باهاش که قرارنزاشته بودی که براهرکاری که براش می کنی چیزی ازش بگیری؟

 

- می دونم، چون دوست ش داشتی حاضربودی هرکاری براش بکنی. خوب کردی. این چیزبدی نیست که. امااگه توقع داشتی که چون دوست ش داشتی حتمن بایدمال تومی شد! این می شه خودخواهی. و معنی ش اینه که تودرحقیقت خودتو دوست داری نه اونو!

- درضمن یاربی وفا همینه دیگه، اگه یاربی وفائی نمی کرد که ماالان این همه غزل وشعرنداشتیم که، غنا وشکوه شعرماحاصل همین بی وفائی یاره عشقی!

 

- چی دل خوشی دارم؟ من دارم می گم که تواولین وآخرین کسی نیستی که یاربهش بی وفائی کرده. این بی وفائی ها همیشه بوده، هست وخواهد بود.

- درضمن چرا دلم خوش نباشه؟ مثه توباید عزابگیرم؟

- پس عزای کیو داری؟

- لازم نیست توغصه ی اونو بخوری،  اون کبکش داره خروس می خونه.

- ازکجامیدونی؟ شایداوبیشترازتودوسش داشته باشه. اونم آدمه، دل داره، مثه توعاشق اش شده، تازه، این چیزیه که به خود اونامربوطه.

- اون که بچه نیست، دیگه بالغه، می دونه که چی می خواد، انتخاب کرده، توهم بایداگه واقعا دوست ش داری، خوشحال باشی که اوبه چیزی که فکرمی کنه خوشبخت ش می کنه رسیده.

 

- تواصلامعلوم نیس که نگران خودتی یا اون.

 

- خیلی خوب، اوفکر کرده که با توخوشبخت نمی شه. حالا، به میل خودش بهترازتوئی روگیرآورده واحساس می کنه که بااوحتمن خوشبخت می شه، مگرتوغیرازخوشبخت شدنشومی خواستی؟

 

- رحمت برپدرت.

- اگه عشق توواقعیه، پس نبایدغیرازاین فکرکنی! وگرنه می شه حسادت و خود خواهی.

- نه، بحث حرف می گم، می دونم که تواینطورنیستی!

- من می دونم، امامن اونوبه خاطراین کارش محکوم نمی کنم. انسان حق داره که به دلش گوش بده وانتخاب بکنه.

 

- نه این حرف شما درست نیست! اون که نمی تونست خودشوقربانی میل شما بکنه! چرا اصلا باید این کارومی کرد؟ چرابایدپارودلش میزاشت و به دل شما گوش می کرد؟ بنظرمن اوبعنوان یک انسان حق اینوداره که به دل خودش فکرکنه.

 

- نه کی می گه؟ این هیچ خودخواهی نیست! این حق طبیعی هرکسیه که احساس خودشودنبال کنه. درضمن تقصیراوچیه که تواینطورخاطر خواهش  شدی.

- می دونی چیه؟ من اصلا دارم به تو و باصطلاح عشق ات شک می کنم.

که، که توعاشق نیستی !

 

- نه نیستی، اگه بودی موضوع روجوردیگه ای می دیدی.

- پسرخوب، عشق رو که نمی شه به زور و یااجباربه تصاحب کرد.

- این چیزی که تومیگی، یه جورمعامله ست نه عشق!چرادیگه! معنی حرف ات همینه:

- که اگه مال من می شی دوستت دارم و گرنه … ویا اینکه:

- چون دوستش دارم، باید مال من بشه.

- آره دیگه! اینطوری که تو میگی معنی ش همینه!

- نمیشه که آدم فقط هرچی روکه می تونه بدست بیاره دوست داشته باشه. من خیلی چیزاتواین دنیاهست که دوست شون دارم امانمی تونم بدست شون بیارم. خوب؟ آیا باید چونکه دست نیافتنی اند و یامال دیگرانند، دوست شون نداشته باشم؟

- می دونی چیه؟ توهنوزخودت هم نمی دونی که واقعاعاشقی یانه، اول تکلیف اینوروشن  کن، بعد خودت راه روپیدا می کنی.

 

- نه نیستی،

- چی چی رومی گی نمی بینی که ازپاافتادم؟

عشق که زندگی رافلج نمی کنه پسر!عشق موتورزندگیه. اشتباه نکن!

خوب اگه بودی که الان تواین هوای قشنگ پیش من مشغول جروبحث نبودی!

- خوب معلومه!

الان کفشهاتودرآورده بودی و زیرسایه خنک اون درختهای بید باموسیقی باد همراه شقایق ها می رقصیدی .

 

 

 

÷     ÷     ÷

 

تابستان  05  دن هاخ

هژبر