دو شعر از الياس قنواتي

  الياس قنواتي

 

بنويس توی تمام دفتر هایت

که تمامی آگهی های فوت دروغ اند

که تمامی تولد ها دروغ اند

و تنها لبهای تو که چسبیده اند به ذهنم واقعیت دارند

تو توی تمام سطر های شعرم ایستاده ای

داری بنگ میزنی

بنگ  بنگ توي مغزت

خون روي شعرم لخته مي شود

وسرخي چشم هايت به لب هايت مي آيد

نكند لب هايت به لب هايم نيايد

تصادف كن

بانوي من با من تصادف كن

كه من تصادف هاي عشقي را دوست دارم

من وتو بايد خسارت هاي زيادي ببينيم

كه يك روز عزراييل به سلامتي ما بنگ مي زند

بنگ بنگ توي مغزمان

خون پاشيده مي شود

وكسي توي دفترش مي نويسد

 بنويس توی تمام دفتر هایت

كه تمامي آگهي هاي فوت دروغ اند

و تنها بنگ بنگ بنگ 

 

 


با جو کاری ندارم

با هندسه جغرافیا بینش

این همه که توی گوشم خواندند

با معشوقه ام کار دارم

که گمش کردم

آخر خیابان آیت الله منتظری نرسیده به خیابان امام خمینی

حالا باید بگردم توی منتظری

بگردم توی امام

دنبال اورانیوم های غنی شده نیستم

بگذارید بگردم

احساس هسته ای  خودم را می خواهم

بزنید

گاز های اشک آور مرا یاد هم آغوشی هایمان می اندازد

 اشک های  پر لذتش

بزنید

من با آدم ها فرق دارم

 که شعار می نویسند روی دیوار ها

نمی نویسم

که پدرم می گفت مرگ را عزرائیل  می نویسد

وفکر می کنم عزرائیل نیستم

خواهش می کنم کسی نمیرد

دارم به خودم تیر می زنم

می خواهم سوراخ شوم

تا لای تمام کلاستر ها جا بگیرم

و بگردم توی منتظری توی امام

من معشوقه ام را گم کرده ام

بگذارید بگردم