چند شعر از احمد حیدر بیگی

Warning: A non-numeric value encountered in /customers/f/e/9/maniha.com/httpd.www/wp-content/plugins/socializer/socializer.php on line 411

  احمد حیدر بیگی

 

 

دو زیستان

 عرصه بر من تنگ کرده اند

در آب و خشکی

پرواز هم نمیدانم

 

 


 

من رفیق بیابانم

عریان و یکرنگ

دریا برای تو

با نقاب آبی آرام

و ژرفای خوفناک

 

 


 

آنجا هم

 همسایه من خواهی بود

من

بی گناه ترین دوزخیان

تو

پلیدترین آدم بهشت

درست متل حالا

که زنده ایم

 


 

در کتاب کلفت

سخن از تنهایی بود

تنهایی یک بستر

نه تنهایی من

 


 

خاکستر گفت:

آتش را می بخشم

تبر را هرگز

 


 

صخره ا ز قله درغلطید

بالن ا ز قله فر ا تر رفت

آه!

ای زمین سبک پرور

 


 

کوتاه شد

 راههای دور

کوتاه تر

 از گهواره تا گور

 


 

چه زیبا می تواند بود

زمین سبز بی انسان

با آسمان آبی بی فرمان

و سفره ی معصوم

تنها به قدر سیرایی

 


 

نترس

خدا عاشق ترین عاشق هاست

کیف می کند

ا ز عشق دو آهو

یا دو آهو خوار

 


 

قوچ بزرگ

گله را از آ ن خود می دانست

اما نمی دانست

فردا بر سر سفره خواهد بود

در ضیافت ارباب

 


 

عدالت از آن مردگان است

در روز رستاخیز

بمیر!

یا زندگی را تحمل کن