هذیان

حسین خلیلی

هزیان با بیدل که گفت هزار بار بگو مفعولو فلعلات مفا عیل فاعلن شاعر می شوی . بگو کوچولو من مینویسم :فصل اول خوشبختی . جوان که بودم در طلب شعر کوفت نشدم.

حا فض گفت ابو سعید سیگار می کشد! گفتم ما که رمضانیم چه فر قی می کند ؟. کتاب که باز کردم خودش را

رساند. خوردیم!

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریاد رسی می آید

فلاشبک.

پاکنویس برای وب لاک ناخن ات کشیده بر پوستحافظه لفت و لیس که شد زبان . لسانم الغیب که بودم . پلان اول / مقدمه ی جریان خاستگاری 2سال پیش از میلاد

مسیح :

آدم که آ شغ شد . گفت . ه! بودی در های و هوی ما :

 به عباس اینا بگم؟

گفتم بگو هرچه شد عشق است.از قبل بود چشمت نبود که روز بعد ببیند که چه شد . آسمان شده بودی برای من احمق جانم! شقه شقه شدم و قتی تن ات نبود و من هم چنان به خودم تنه میزدم هر جای اتاق که اولین بار بوسم کردی. مجبوری باشی در خیال تنیده ! . تن ! ها ! یی!

اصرار که کردم تیغ حوصله رگ برید . دوستانم متفرق شدند و قتی حرامی بودم برای تو.

بعد همه چیز همه ی این هایی شد که تنها باشیم را میدانی؟

 - الله اعلم!

4 مهر85 تا 63 توی کافی نت بودم کن ف یکونو من

ساعت 11بود گفتم : یا دو خط موازی ! و تو آن شدی . و قتی نتر سیدی و گفتی حامله ام . شعر های بچه هایت لیلی و حسین شد که شب برایت نوشته بودم قبل گفتنت می دانستم.

وقتی نترسیده بودی گفتی حامله ام . یعنی نترسیده بودی حامله ام؟!!

من حرکت جوهری ام حمل کننده ی زمین کمکم کن.

ملای صد راهی ام گیر افتاده به حلقه ی عشق است عشق است عشق است عشق است عشق است عشق است.

 - این داره چی میگه ؟

خفه شو! من چرا بتر سم ؟ عوضی ! هر جایی ! . تو دیوانه شوی اگر از من خجالت نکشی فدای لب تشنه ات که بو سیدی ام . تشنگی!.خر جم فقط یک پا کت تیر بود حوالی تیر بر قی که هر و قت دایره می بستیو از اول راهنمایی تا آخر هراز رور خانه ات بودم آن شب که 4 مهر هنوز تمام نشد من همه ی پو لم را 4 پاکت – مگنا کشیدم تا سحرتمتم شد تا حالا هنوز مستم .

- حالا بگو اول کی مست می اومد که جر ات می کنی به من بگی بی شراب بی رختخواب ؟اول کی مست می اومد؟ ؟ به من نگو ! . دروغ بگی جوابشو تو تا ریخای قبل در می ارم می دم دست ِ قاضی.

دست قا ضی میدم می گم این حا فظ با دهان ِمن . اینم ابو سعید . اینم جر یان شمس که لیلی شد مولانا خر شد .همه بیدلان احظار بودند و قتی امد م. بیدل انتخواب کردم فقط خوشم امد که معنی دنبالش کرده بود و در معنی نبود انکه…

 - فقط نمی فهمی مخا طبم؟ بگو!

از این جما عت ترس نداشته باش که شا عرند به هر که دلت خواست بگو

- شیطان به من سجده کن . حا فظه آلو ده ام کرده است آلبالوی سرخ . لب که شدی من نا خنت زدم . تو ی چشمت داشتم به دو ستت دارمت فکر می کردم که می گفتی تو ی دلت . دیوانه درو غ اگر بگویی میمیرم . حد اقل این حقه را بلدم مثل با یزید که با شبزی رویآ ب مسیح شد.ریسه- میزدلیلی مس شد مو لای من مولانا! ادم شدی؟ . می خواهم بخوابم!

- برو ای جان از تو پر خبر . چه محبتی به سرت آ مد که فکر کردی خانه ندارم پناه گاه ِ من؟! بخواب! من 3 شب است مدام مینویسم اگر پیپ برایم بخری دیگر نمی خورم من راستم الف ِ اخراسمت پشت کرده به میم ِ مرگ

. یک سال غزل نوشتم دی شب یک سال نامه چرت . پرت برای خنده ی عید فطری ات تو لیاقت ِ منی . حرف که میزنی قانون اساسی سکوت ! لیاقت ندارم توهین می کنی از فهم تو که خارجم کردی با معرفت عشق است تو لا اقل از این قلم بدی من تشر شده ی من . مامان کمرم شکست رو سری ات را پو ست کردم برای ساناز گفتم این مال خداست از بالای پل سان فران سیسکو بنداز توی آرام اطلسی تا سرش کند!

بی مقنعه بیایی بی پرده عاشقم

لا من فداکه لا من که عاشقم

در میم ِ مرگ مانده در انتها الف

ازنتهای تو بی من/ به عاشقم!

این روسریه تو جا مانده در اتاق

تو در سر منی ! یا سر که عاشقم؟

ای گیس ِ حوصله پیچیده درمنی!

پیچیده در منی که پیچیده عاشقم.

شب 4 مهر روسریه تو بودم دیشب توی سرت که بودم .در لب شدی قر آن که سر رفتنم گرفت . از پرسه زدن آمده لیلی ! می گوید خواستگارم بیا . سکوت ! .خاستگاریم کن نفهمید که عاشق است . نفهم با شد بهتر بودیم . حالیم نبود بودیم. هر دو حامله حاملت که بودم آمدی.

- برو گورتو گم کن املت ! می خورمت یه وقت بخند جانم! فقط تو بخند من گریه میکنم تضاد ! تو حرکت منی از نوع جو هری . ملای سد راهی از جو هر که بیرون رفت در قلمش احرا جش کردند در اشراق تکه تکه و قتی مبا هله می کرد با من:

کِز /کرده در تنش / که نه ! اصلن نمی شود

او خود من است و گفته که با من ؟ / نمی شود

گفتم اگر که گفت بگو : دوست داردم!!

گوش ِ تو را گرفت که نه اصلن! / نمیشود!

حالا که چشم ِ تو چشمانه تر! / شدن!

دستی ببار! بدون ِ توناخن ؟ / نمی شود!

دستت که دست شد هر چه که هست / شد

ای در شدن مدام شدن اصلن (نمی شود)

یالا الا هه الا . . . که من شدی:

من اعتراف میکنم . . . عمراً نمی شود.

4

مهر رفتم جایی که نتوانم مادرت را نفرین کنم . اصلا شتر نبودم . همان جا نوِ ش تنم هزیان گرفت تی که توی اتا قش 1ر واز می کردم جیغ که گشیده بدون من نبود. نه؟ . پاک نویس کردم رفتم توی تنت بودی که می نوشتم . حال کردم که حقی . گفتی ازت خاستگاری کنم . که کشان شدم در کشاله ات . نکردم.  

با من که اسم اعظم ام گفتن به تو سا عتم استاد همین چند سا عت پیش فهمیدم ؟

هنوز عقربه ها ایستاده اند تا من برسم

یا لم یلد و لم که یو لد نمیشود

. کمکم کن زایمان کنم . من دانته ام آخر بهشت ایستاده منتظر:

از پر سه زذن آمده لیلی خسته می گوید خاست گاری ام کن!

نکردم که قبلا کرده بو دمش.

حالیم نبود بودیم

هر دو حامله

!

حا ملت که بودم.

- برو گورتو گم کن

! املت می خورمت یه هو . بخند عزیزم .

هرزه گرد هر جایی ولم کن مع شوق کمال ِمعرفت بهمن ریز می کشیدیم اسفند . من هنوز انجام ِهمیشه میروم تو ی تیر برق که پنجه ی تو بود مثل سقا خانه.

دخترِ مست! . لا یعلقو لا یعقلون ِ مست !. سکری مذ هب ! لب هایت را برا یم پست کن نکردی که همیشه مستم ااز آنوقت که بو سه فهمم کردی . لسان ال غیب .بچه اولت لیلی می شود بجه دوم دو سال بعد حسین . بر عکس هم که شد فر قی نمی کند لی ای حسین ! یا حسین بگو لیلی . اگر باز لیلی بخواهی. بیا لیلة القذر دعا کنیم شر نوشت در رحمت بمانم مادر مقدس . من که گفتم مسیح در شکم داری قبل امدنت اول رمضان گفتم بیا مهمانی حالیم نبود تولدمه 4 مهر تو یاذم آوردی . معنی مادر و بفهم از مادر که بگذری خداست .روز تولدم درو غ هدیه دادی من راستم دیوانه شد زدم به کو چه ی چپ ِ تیر برق توی قلبم . این همه دیوانه حالی خودت حالیم کردی با شعر دستت که یکی شد بهانه بیاوری ولت کنم . به تاریخ ها کن من هنور می لت را نخواندم . بی سوادم و قتی تو شاعری ام کردی خودت را کی خود خوا ها حالا دستا بابا . من ! من ! من! . کمانه ی گنبد تو جهان حامله ای شکی ندارم . من دوستت دارمی ام که از چمن پارک لاله بچه ترت شدم کو تاه که کردی ابری شمم . شمال ِ بارانی بباردم مدام پاک می شوم . مقدسم . مادر . همی شه کهکشان شیری من ظورم از رحم بود بذم نکن خوبم ! قبلا بد بودم گفتی بیا فرار کنیم من نیامدم . بعد که رفتی حو صله سر رفت می خواستم از منظومه فرار کنم میهمان خستهی شیری شوم از پستان رنگ خسته که بودی من به ÷ستان هیچ کسی غیر مادرم نک نزدم روز تولدم که 2 ساعت به دنیا آمدنم بود درو غ کفتی حامله ای از دواج کردی گفتی برو تو هم بکن . خوب من میدانستم کردی ولی جون تو قبلا به من گفتی توی سرت دروغ تمرین که می کردی . من راست شدم بعد کمرم شکست . منفعلت بودم و لی باز خوشحال بودم که خوشبخت بشی الهی آیه رحمت کفتم . شما قضا وت کنید . من وقتی ساعت 2 بعد از ظهر بیمارستان حا فظی که بودم . چه کسی بهتر از تو ماذر بود بعد از آن برای من . چرا قبول نمی کنی از بس شعرش را کفتی توی سرت این دروغ را . من فکر کردم چیزی که نوشتهام . همه راست است هر چند دروغ کمرم را می شکند شکن ِ زلف! .بغلم کن گریه دارم . فقط برای تو . یادت می آد خونه محمد رضا آ÷ار تمان اجاره ای اش که خاطره بهترینم شده بودی که توی اتاق هاش قدم زذیم . خیابان که از حرامی پر بود به تو گفتم . عشق .مادر . خواهر پدر . آن شب هم که بغل شدی و من برای پدر ندیده ات دلم تنگ آمدی و چشم تو شدم مویه کنان . یادت نیاید . همیشه تعتیل میشم.

گفتی ازدواج کنم امشب اقدام شد . بی خواستگاری ام ! احسان گفت بهت بگم ( شا عره! ) . گنبدم مینا ! الف ِ آ خرین حرف ! مانده از شنیدنت!

- خدا گوش می کنی؟

.

من نفهم بودم نفهمیدم همیشه با منی هادی ِمعتمدش که شدم کمکم کرد:

( هر چه تو گفتی قبول است . حالا مرا می شناسی ؟ )