قدیمی اما هنوز!

زینب حسن پور

                                                   به اردیبهشت  1382 (پیچیده ام توی دستهات کو؟)

 

 

با روسری آمدم

کشتی روی عرشه خواب داشت

با دو پای من از می به علاوه ی مه

برای اینکه آبادان ،غریزه با نیمه اش را فرو برده در عکس

روی خط اول ، فضا گلوله- گُله می شود ، خط اول است

و ما از قبل ، شش دانگ این خانه را نیز

و حتی کسی که بود ِمن روی عرشه را نیز

چرا نقطه باید زیر پیراهنم یا محلی برای شهر؟!

آیت های پراکنده در عصر

اما آیت های پراکنده اند

با دنده هایت

و دندان هایم

با تکه های از بورژوازی

بازی

ولی این خانه چار چوب ندارد

در خمخانه های خالی    در

در زمان- زمان   در

در خنده های در ما فرو رفته با اردیبهشت ِرفته در هم  با فرو   در

تو جانور نبودی

به جان ِمن وحشی ،دقیقا وحشی مناسب است

این صندلی های خالی سردند

و مثل اینکه تا ابد

تا تویِ ِ تودرتوی ِ تو

تا توی لحظه ها برای شراب هایت ، مجازم غیر

تا ابد با هم مجاز

این انارهایم ات

سرزمین ِتحریکی

مین ِبوس ِبوس ِبو س ِِبو س ِبو  سبو بیاور !

این شهرها که من خورده ام

پله ها از پله بود این نفس ها که می مکم

نفس

نفس

صحن بارز است

اسرافیل چندگانه با آنگاه ،لاله های مور مور

لاله های می خواهم و قبله دارد بلند می شود از نور مِن النور

قبله توضیح دارد اسامه!

خودت را قاطی قضایا نکن

شهر یعنی لابه لای فنس ها اهالی!

و گیسوان من هنوز

و سینه مالامال ِزیرا بیا بنابراین ارتکاب ِمانوس

و البته من برای زندگی تلاش می کنم.