آقاى گراس‏ اين پياز گنديده …

Warning: A non-numeric value encountered in /customers/f/e/9/maniha.com/httpd.www/wp-content/plugins/socializer/socializer.php on line 411

 شاهپور چهارده چریک

آقاى گراس‏ اين پياز پوست كنده و گنديده بالاخره اشك شما را هم درآورد!

گونتر گراس‏ و كتاب جديد اش‏ هنگام پوست كندن پياز

 

مترجم : شاپور چهارده چريك

قبل از اينكه كتاب جديد ” گونتر گراس‏ ”Günther Grass با عنوان ” هنگام پوست كندن پياز ”Beim Häuten der Zwiebel كه در واقع در برگيرنده خاطرات و شايد آخرين گفتار يا گفتارهاى وى باشد، به بازار عرضه گردد ، بحث و جدل فراوانى از طرف خوانندگان و خاصه از طرف همكاران ” گراس ” ‏ و اديبان و نويسندگان چه آلمانى وچه غير آلمانى و نيز طرفداران و مخالفين وى در سطح جهانى در گرفت . عده اى به مخالفت با ” گراس‏ ” شتافتند و عده ديگرى نيز از وى حمايت كردند .

از آنجائى كه در سايت ها و نشريات ايرانى و فارسى زبان نيز به اين مسئله پرداخته شده و گفتنى ها در اين مورد بر زبان و قلم آورده شده و من ديگر در اينجا به تفصيل به اين مسئله نمى پردازم ، و فقط گاهى نكاتى را كه به نظرم مهم مى آيند عنوان مى كنم و به معرفى كتاب ” هنگام پوست كندن پياز ” مى پردازم .

من قصد نداشتم كه اين مسئله را – ماجراى گراس‏ در ارتش‏ نازى را – اينجا يك بار ديگر بگشايم . ولى نمى توان از كتاب جديد ” گراس ” ‏ حرف زد و از اين ماجرا نگفت، زيرا كه محتويات اين كتاب با اين ماجرا در هم آميخته اند .

اين كتاب در هفته اول ورودش‏ به بازار كتاب، در زمره پرفروش‏ ترين كتابها بوده است . علت اين امر بدون شك در وهله اول شخصيت، نوع نگارش‏ ،ديد و معروفيت ” گراس ” ‏ و نيز محتواى اين كتاب بوده است . در وهله دوم نيز اخبار و رويدادهاى چند هفته گذشته در مورد عضويت ” گراس‏ ” در ” هنگ اس‏ اس ” ‏ بوده است , عده اى نيز گفته اند كه ” گراس‏ ” به اين علت، چند روز قبل از معرفى كتاب جديد اش‏ ،عضويت اش‏ در ” هنگ اس‏ اس ” ‏ را تأئيد كرده، كه مى خواسته فروش‏ كتابش‏ را تضمين كند .

مشخصات كتاب :

عنوان كتاب: هنگام پوست كندن پياز

عنوان اصلى به زبان آلمانى Beim Häuten der Zwiebel

نويسنده : گونتر گراس‏ Günther Grass

مؤسسه انتشاراتى : اشتايدل Steidl-Verlag

تعداد صفحات : 480 ص‏

قيمت : 24 يورو

عجيب نيست ، كه مردم در جوامع خود غالباٌ نويسنده ها را به عنوان معلم اخلاق انتخاب مى كنند و وقتى كه پاى اين معلمين اخلاق لغزيد، انتقام وحشتناكى از آنها مى گيرند و هيچ خطائى را نمى بخشند، گوئى خود اين مردم هرگز خطا نمى كنند . اين معلمين اخلاق و مجسمه هاى خيالى كه ما مردم از آنها در ذهن خود ساخته و پرداخته ايم، نيز يك شبه مى لرزند و فرو مى ريزند و نيز به اين جهت هم فرو نمى ريزند كه ما اشتباهاتى در آثار آنان تشخيص‏ داده باشيم , اين مجسمه هاى خيالى به اين جهت در ذهن ما مردم فرو مى ريزند، كه شخص‏ نويسنده در جائى مطلبى را عنوان كرده است كه ما را خوش‏ نيامده و به اين منظور نيز نوشتن 480 صفحه و ” كندن پوست پياز ” و ريختن اشك لازم نيست . يك جمله ، يا گاهى حتى يك كلمه كفايت مى كند تا مجسمه اى در ذهن ميليونها انسان ويران شود و نويسنده اى بى آبرو گردد .

از عبدالحسين زرينكـوب خواندم كه مى گفت: ” بشر جايزالخطا نيست، بلكه ممكن الخطاست ” ) نقل به معنى ( يعنى، جايز نيست كه انسان خطا و اشتباه كند ، بلكه ممكن است و اين امكان براى تك تك ما انسانها وجود دارد و مختص‏ نويسنده اى مانند ” گراس ” ‏ نيست كه در ساليان گذشته همين مردم و نويسندگان و خبرنگاران و افراد مهم وى را بالاى منبر و محراب مى نشانند و با وى عكس‏ مى گرفتند و مقالات و كتبش‏ را به يكديگر هديه مى دادند و كتابهايش‏ را تبليغ و ترجمه مى كردند . گرچه در اين ميان نه جايزه ادبى نوبل از وى پس‏ گرفته مى شود و نه ارزش‏ ادبى كتبش‏ از بين مى رود , كه بودند و هستند اديبان و سياستمداران و مقامات كشورى و خاصه لشكرى آلمانى كه در ارتش‏ نازى خدمت كردند و بعد ها در آلمان نه تنها به نان و آب و مقام و مرتبه رسيدند، بلكه كسى آنها را بازخواست و بازجوئى نكرد .

چند مورد در اين ميان هنوز بخوبى روشن نگرديده است :

-1 چرا عضويت ” گراس ” ‏ در ” هنگ اس‏ اس ” ‏ بعد از گذشت 60 سال افشا گرديد؟ و چرا حالا؟ مگر سازمانهاى جاسوسى آلمان كار نمى كنند؟ مگر هر كدام از افرادى كه در آلمان زندگى مى كنند، پرونده اى در سازمان جاسوسى ندارند؟

-2 هنگاميكه ” گراس ” ‏ كتاب ” بيهوشى موضعى ” را به خوانندگانش‏ معرفى مى كرد، يكى از حضار بلند شد و گفت ) Ich grüße meine Kameraden : درود بر همرزمان من ( , كه قطعاٌ منظورش‏ ” گراس ” ‏ بود كه با وى در يك واحد خدمت مى كرده و او ” گراس ” ‏ را شناخته بود و سپس‏ در حضور مردم و در ميان سالن و جمعيت سيانور خورد و خودكشى كرد . ” گراس ” ‏ چند روز بعد از اين فاجعه به ديدار خانواده آن مرد رفت , روزنامه ها و راديو تلويزيون نيز اين مسئله را دنبال كردند , ولى به زودى سروصداى آن را خواباندند تا مبادا گزندى به ادبيات و جامعه و اديب آنها وارد گردد . چرا ارگانهاى ذيربط اين مسئله را دنبال نكردند . همانهائى كه هر دم از كاهى كوهى مى ساختندـ

-3 وقتى كه ” گراس ” ‏ در تاريخ 11 آگوست 2006 در مصاحبه اى با ” فرانكفورتر آلگماينه تسايتونگ ” FAZ به عضويت خود در ” هنگ اس‏ اس ” ‏ اقرار كرد، يكى دو روز بعد، حتى روزنامه يوميه اى مانند ” بيلد تسايتونگ ”Bildzeitung تمام اسناد و مدارك دال بر عضويت گراس‏ در ” هنگ اس‏ اس‏ ” را چاپ كرد . اين اسناد و مدارك كجا بودند كه كسى و يا سازمانى دسترسى به آنها نداشتند يه جز روزنامه نامبرده و به موقع از كيسه هاى خود اين اسناد و مدارك را بيرون كشيدند .

-4 مگر گونتر گراس‏ سالها پيش‏ از اين در يك جمع خصوصى به عضويت خود در ” هنگ اس‏ اس ” ‏ اعتراف نكرده بود؟ چرا دنبال آن گرفته نشد؟

-5 مگر در همين آلمان افرادى از قبيل ريچارد وايتسكر Richard Weizäcker رئيس‏ جهور اسبق آلمان، فرانتس‏ يوزف اشتراوس‏ Franz-Josef Strauss وزير دفاع اسبق آلمان و بعداٌ استاندار استان بايرن، هلموت اشميت Helmut Schmidt صدر اعظم اسبق آلمان و بسيارى ديگر در ارتش‏ نازى خدمت نكردند و به درجات رفيع نرسيدند؟ با آنها چه كردند؟

بارى برگرديم به معرفى كتاب ، كه هر چه در اين خلا بيشتر نيشتر فروكنيم، گند آن بيشتر بالا مى آيد .

كتاب ” هنگام پوست كندن پياز ” زندگى ” گونتر گراس ” ‏ را از سال 1939 تا سال 1959 به تصوير مى كشد . آغاز كتاب با شروع جنگ دوم جهانى قرين مى گردد . ” گراس ” ‏ در سال 1939 بيش‏ از 12 سال نداشته است . جنگ لهستان ، در كتاب ” طبل حلبى ” به زيبائى به تصوير كشيده شده است، تا آنجا كه بتوان در جنگ و كشتار از زيبائى ادبى سخن گفت . رمان ” طبل حلبى ” بزرگترين اثر ” گونتر گراس ” ‏ محسوب مى شود . جريانات كتاب ” هنگام پوست كندن پياز ” درست هنگامى خاتمه مى يابد، كه رمان ” طبل حلبى ” منتشر مى شود، يعنى در سال 1959 . اين كتاب را بايد در رده اتوبيوگرافى يا زندگينامه خودنوشته محسوب كرد . ضمناٌ اين كتاب در همان هفته اول كه وارد بازار شد، يكى از پرفروشترين كتابهاى آلمان گشت . هنگامى كه كسى در سالهاى شايد آخر عمر ) گراس‏ 78 سال دارد و برايش‏ آرزوى سلامتى و طول عمر مى كنم ( مطلبى را مى نويسد كه مربوط به 65 سال پيش‏ است، و مرتب مى گويد: ” تا آنجائى كه من به ياد دارم ” ، ” تا آنجائى كه به خاطر دارم ” و بيشتر از شايد استفاده مى كند تا بايد، ديگر شايد نتوان ميان سنديت و سماجت ادبى حد و مرزى قائل شد . ولى اين مسئله براى ” گراس‏ ” مانعى در خلق كردن يك اثر ادبى نيست و او خود به اين مطلب به خوبى اگاهى دارد . عنوان كتاب ، همانطور كه چندين بار به آن اشاره شده است، ” هنگام پوست كندن پياز ” نام دارد . ولى حتى شخص‏ ” گونتر گراس ” ‏ هم كه يك آشپز خوب و با سليقه و با تجربه است و براى دوستانش‏ مرتب آشپزى مى كند ، تا كنون چنين پياز تند و تيزى را در دست نداشته است كه اشكش‏ را سرازير كند .

” گراس ” ‏ معتقد است كه قوه حافظه بشرى، همانند پوست پياز است كه لايه به لايه روى هم قرار گرفته و بايد لايه روئى برداشته شود تا نوبت به لايه زيرى برسد تا نهايتاٌ دست ما به مغز پياز برسد، كه محكمترين لايه پياز است . همانگونه كه ما ” هنگام پوست كندن پياز ” ، اشك مى ريزيم، قوه حافظه و خصوصاٌ روند يادآورى ما انسانها نيز همينگونه است . اشك ما را در مى آورد . عده اى در اين هنگام چشم ها را بسته و صورت خود را در هم مى كشند، زيرا كه دردآور است . او اضافه مى كند كه من خيلى زود از كندن پوست پيازها دست كشيدم , طورى كه اينك به هنگام كندن پوست پياز نداى آن را در گوشهايم مى شنوم . هنوز هم از آن وحشت دارم . آيا اين من هستم كه نمى خواهم آنچه را كه روى پوست پياز نوشته شده است، بخوانم . اين شايد كمى مسخره به نظر آيد، ولى ” گراس ” ‏ خود از دست خود گله و شكايت دارد، زيرا كه او خود را بر روى ميز محاكمه نشانده است .

” گراس ” ‏ دو گونه تصوير از خود ارائه مى كند: يكى تصوير تجربى اوست و ديگرى تصوير هنرى او . تصوير تجربى او دائم در حال فرار و گريز است و بهانه مى گيرد . قوه حافظه او در مورد تصوير تجربى اش‏ ” گراس ” ‏ را يارى نمى كند، دائم كم مى آورد و فراموش‏ مى كند يا از بازگو كردن پاره اى موارد و مطالب مى گريزد و دم نمى زند .

تصوير هنرى اش‏ يا تصوير شاعرانه و ادبى اش‏ ، آن تصوير دگر را – تصوير تجربى را – مرتب به دام مى اندازد و مچش‏ را مى گيرد و رسوايش‏ مى كند و با تركه او را فلك مى كند . پياز تندى را جلوى چشمهايش‏ مى گيرد تا اشكش‏ را در آورد .

شايد اين هم تصادفى نباشد كه ” گراس ” ‏ هنگاميكه از سربازان وظيفه صحبت مى كند، هميشه در ضمير سوم شخص‏ مفرد از آنها نام مى برد . ” گراس ” ‏ هم اينك نوعى درام مى نويسد كه در آن خود دو نقش‏ را ايفا مى نمايد : يكى تجربى است و ديگرى هنرى . يكى سرباز جوانى است كه با ديگران همقدم شده و ديگرى نويسنده معروفى است كه مى خواهد گذشته اش‏ را هضم كند و بفهمد و از ادبيات و خصوصاٌ نوشتن كمك مى گيرد . يكى پس‏ مى زند و ديگرى تجزيه و تحليل مى كند . يكى گناهگار است و ديگرى بيگناه و شايد بيگناهى اش‏ از ادبياتش‏ نشئت گرفته باشد . ” گراس ” ‏ نمى خواهد گذشته اش‏ را بزك كند . ولى به نقش‏ ادبيات به عنوان فيلتر يا كاتاليزاتور در صاف كردن و تميز كردن و پالايش‏ كردن حافظه و گذشته اش‏ ايمان دارد .

در اين ميان ” گونتر گراس ” ‏ تنها نيست ـ ” اووه تيم ” Uwe Timm يكى از بزرگترين نويسندگان آلمانى است كه چندين سال از ” گراس ” ‏ جوان تر است .

” كارل هاينتس ” Karl-Heinz ‏ برادر ” اووه تيم ” كه شانزده سال از ” اووه ” مسن تر بود و داوطلبانه وارد ارتش‏ نازى شده و در مخوفترين هنگ اين ارتش‏ ، كه نام عجيب و گوياى ” جمجمه مردگان ” Totenkopfdivision را بر خود نهاده بودند و تصوير يك جمجمه را سمبل هنگ و واحد نظامى خود كرده بودند، شد . كارل هاينتس‏ , Karl Heinz در سال 1943 در يك بيمارستان صحرائى در اوكراين درگذشت . ” اووه تيم ” در يك اتوبيوگرافى با عنوان به عنوان مثال برادر من

Am Beispiel meines Bruders كه در سال 2003 منتشر شد، سعى كرد كه از طريق ادبى به پدر و برادرش‏ نزديك شده و زندگى آنها را تجزيه و تحليل نمايد و جوابى براى چراهاى خود و ديگران بيابد .

شايد حرف آخر گراس‏ را بتوان چنين نوشت :

در مورد من هم چنين بود . من هم مدتها وقت صرف كردم تا توانستم حرف بزنم و بگويم ولى من براى خودم چيزى نمى خواهم . بنگريد ! چگونه اشك از چشمانم جارى است ـ و نگاهش‏ به انبوه پيازى كه بر روى ميز آشپزخانه اش‏ نهاده است، خيره مى شود .

منابع :

http://www.sueddeutsche.de/kultur/artikel/94/83011/

http://www.welt.de/data/2006/08/16/999933.html http://www.welt.de/data/2006/08/16/999933.html

http://www.wdr.de/themen/kultur/literatur/guenter_grass/

http://www.stern.de/unterhaltung/buecher/:Grass’-Beim-H%E4uten-Zwiebel-in-Meisterwerk/567814.html