« پیام های غیر اخلاقی آقای گدار »

 حامد احمدی، لامانچا

دهن ام لاشه ی گاوی پاره-پاره

حرف که پوک ِ

اسیر ِ اسکیزوفرنی من

دنیای توی انتظاره

چشام پُر از تسه تسه

استرنج لاو توی برزخ

حرف که پوچ و لوچ و موچ ِ

کِی خمیازه می کشه؟

می ریزه تو روده ی باد

تو تب ِ تند ، متلاشی

بکارت ِ این یائسه

 

چه خوب، چه بد

من با سانسور می سازم.

سانسور من را می سازد.

 

هِی پیکر ِ باز ِ زن ، تو پست تری یا من؟

 

در مغز ِ پُر از پورنو ، من هست تر ام یا تو؟

 

بازیگر با عکسای سیاه-سفید

لای دامن و بلوز اش

لای کرست و ماتیک اش

لای آلبوم

گم شد و

شد چمدون

گوشه ی ایست گاه ِ متروک

توی دست ِ زنی پیر

با لب های چروک پروک

 

و مسیح است روی آنتن

جلق کرکسای لاغر رو به روی این شمایل

و مسیح است روی آنتن

رو گلو گاه ِ پیامبر کله های گنده ی سل

و مسیح است روی آنتن

سر یحیا متلاشی توی پیست ِ رقص ِ دیسکو

و مسیح است روی آنتن

خبر ِ جبریل برای عزارئیل در رحم ِ تو

 

کازینو زمین بود و

زمین ، گندم

گندم نان بود و

نان، دهان

دهان چرک بود و

چرک،زخم

زخم وحشت بود و

وحشت، زبان

زبان کلمه بود و

کلمه،خدا

 

لش ِ اروس

پست و گائیده شده

جذام زده

زخم ِ گودی

حفره ی داغ ِ سیاهی ته ِ تن

واسه افتادن ِ من

 

روح القدس!

آه! نور ِ مبارک!

رهای ام کن

از این چرک و چلا

از این کپک

پلاس…پلاس…سیده ام

 

و این چاله ای ست روی زبان

 

روح القدس!

نور بفرست از آن جهان!

 

و نیست جهان!

ردای تیره ی بلند

شبحی ، ته مانده ای ، لش ِ اروس

گائیده و کوفته شده

 

روح القدس! روح القدس! روح القدس!