شعری از علی احمد ابراهیمی

 علی احمد ابراهیمی

یکشنبه ها

تمام تو را

با بوی دریا و ساحل بارانی استانبول

روی همین جزیره کوچک

هوای تنگ

عصر شلوغ دست فروشان

و تو

از بوی تازه ماهی

که برخواسته ای

جنس تو را خریده ام

و خودت

در بی قراری یک قندهار داغ

سرتاسر مرا وجب به وجب گشته ای

مثل تمام فلسفه

یا قایقی میان اژه

یا دختری

در نیمه روز خاک گرفته کابل

به انتظار اتوبوس

روزی شبیه سقراط می شوم

یا تیره ای از درختان سرو

با ریشه های در هم خود

                         در من

کهنه می شوی

 

27/11/84