سُربین

 عباس کیارس

آسمان خاکستر

کشیده تا انتهای نظر

با نقش خمیازه ای

از گذر کلاغ سردرگم انتظار،

زمینِِِِ باور

بخود پیچان، بخود گریان

نه اش فکر زایش

نه اش دندانی به دندان.

من و این هر روزه ام

کسی رفت کسی آمد

روزی رفت روزی آمد

آغازِ انتها پیداست

حاصل، تجربۀ تجربه ها ست.

روزی و روزنامه ای دیگر

کودکان سیه، کودکان سپید

مردان بی دست، مردان با دست

زنان غمگین گریان

زنان مست رقصان

باران آتش، باران کنسرو 

صدور مسلحانۀ دمکراسی ،

فحشاء،

مذهب.

آه دریغا آواز سینه سرخی

گرچه گمکرده ره

گرچه  سرگردان

در این باغ بلورآگین سکوت

***

دیده به در و دست بر پیشانی

بدنبال عقربکها

ثانیه بر ثانیه نشاندن

روزها ی کشدار بیحوصلگی

دیوار ماندگار،

بشقابی در سفره تنهایی

و این برف بی پایان

آی برف، برف، برف

مجالی ده

تصویر مبهم بهار را.

سر به دیوار میکوبم،

گام در پی گام،

 ای دور ، ای گمشده

کی میایی؟

کی میایی؟

مصیبتی است

بی تو ماندن

بهاران روزم، روز نوروزم

پنجره ام را تازه هوایی تو

گََرَم رو بگشایی.