شعر واژگون

 شهلا بهاردوست

 

واژگون

ذره
ذره
پرسه
لرزه
لرزه
هرزه
پنجه
پنجه
هوس
خیالمان
پرسه می زند
هرزه می رود
هوس می شود
تو پیکی می زنی
لب دیوارت
آویزان خیال من می شوی
خیالم لخت
برهنه تر از خودم
دریده تر از تو
تاب نمی آوری
روی زانو می افتی
زبانت دور لبم می چرخد
بو می کشم
واژه بر پوستت می نشانم
چشمانمان خمار
دنبال هم می کنند
ذره
ذره
نفس
لرزه
لرزه
پیکر
پنجه
پنجه
واژه
نفس به پیکر می چسبد
می پیچد
می چیند
هوس واژگون می شود