دريدايي 7

 علی ابدالی

شعري از مجموعه ي «با شيطنت چشم حوا در هواپيما »

دريدايي 7

گوشه ي اين آلبوم

من

بر عكس خدا

توي اين لباس ايستاده و

زير پوست شما عاشق مي شوي

بي آ نكه دهان درخت

باز

لب تبر را ماتيك …

از عبور ممنوع كه مي گذري

ايست! خانوم!

قرمز را بي اين كلمه جريمه …

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

كز ديو و دد ملولم و انسانم …

ببخشيد آقاي پليس !

توي اين چسب زخم

من خودش را راه مي دود؟

كه از دهان كدام زخم

زبان اين شعر را دوخته

اصلا

روي اين عكس مرا چسبيده اي كه چه ؟

كه توي اين آلبوم

ريشه ي اين كلمه را از دهان درخت …

همين درخت كه مرا لاي اين خاطرات خوابيده

سايه

سايه

توي اين تابلو شما را روييده

اصلا

كدام دوربين مرا جاي شما خواب ديده

كه در سايه روشن من ادامه مي شوي و

بي آنكه توي اين شعر خدا را قدغن …

ايست ! آقا !

گفتند يافت مي نشود !

مي شود؟