دو شعر از یاور قهرمان

 یاور قهرمان

 

1

روز اول

 

اولین شاهد من بوده ام

وقتی او را از تخت پایین آوردند

هیچ نگفت

از او پرسیدم

چند خروس صبحگاه برای تو هوار کشیدند

هیچ نگفت و کودکانه گم شد

 

روز دوم

 از او پرسیدم

چند سیاهپوش تا چوبه  تو را بردند

باز هم چیزی نگفت و گم شد در من

 

روز سوم

از من پرسید چند روز باقی مانده است

اما در تخت بالایی

من مرده بودم

 

روز چهارم

حالا روی دیوار روبرو

درست مقابل چوبه ی دار

من هم خروسی هوار کشان هستم

 

روز پنجم

 

حالا تو به تخت پایینی خوش آمدی

سوالت ادامه دارد؟

 

 

 

 

 2

تمام کودکی اش را

در مقابل یک فیل تعظیم کرده است

اینجا که به تو خواهم گفت

جای عجیبی ست

حدس نزن  آنجا نیست

 

اولین چیزی که می بینی نارنج است

به سرخی ی نارنج های ابلیس

یادت می آید با هم رفته بودیم….؟

باز هم رودست خوردی

حدس بزن

 تا پایان این شعر

جسمی قهوه ای را متلاشی می کنند

و درونش را می نوشند

 

من به عشق دیدن فیل

به اینجا نیامده بودم

اما گمان نمی کردم

فیل های اینجا هم شکستنی ست

مانند چینی های مادرم

که بوی مجارستان می داد

 

دخترک را باز امروز دیدم

جلوی آن فیل ها خم می شد

رنگ نارنجی  نشانه ی دیگر یست+فیل های لعابی+حجم قهوه ای

درست گفتی

اینجا هند است