شعري رسيده از شيب یا گزارش اقلیت

روح الله محمدی ( مانی)

شعري رسيده از شيب

يا

گزارش اقليت

اگر بود يكي و نبود غير از
شائبه ي اجابت آنچنان داغ شد
تا
زمين پام ليچار بخورد حوالي سعادت آباد
به تيري كه گلو چاره نمي كند شده بودي؟
چند درجه با خدا خم مي شوم
شيب تند لطفا !
تا بر مدار كاه گلي حديث هاي باد آورده
ناگهان هر اتفاقي مي شود آنك
بر هر جهت شصت هزار فرشته و هر حوري شصت هزار وينستون عقابي قاچاق شده ي پاكستان
من خواهر زاده ي اسامه
شاعر بوداي افغانستان
شاعر برجهاي منهتن
شاعر كوچه هاي حلبچه
شاعر هسته هاي كوچك ناكازاكي
TNT تمام دختران زير خاكي ام
حالا يكي بود و ديگري بود
اين مجرم خوابش نمي بردش تا آخرش
كجا ؟
كسي را جايي مي كشيم تا دوران خيالي جمجمه بر عطش جسم
كسي را جايي مي كشي
در حوالي انزلي
چشمان نسل من آبي است
نسل من بيگ بنگ بنگ بنگ بنگ را دوست دارد با عقابي بر باكسهاي قرمز پاكستان
نسل سالو
نسل پرتغالهاي كوكي
نسل جنگهاي هاليوودي
نسل بيت ها
نسل پينك بازها
نسل جيبهاي خالي و خماري
نسل شيبهاي تند !
اين مجرم كه خوابش نمي بردش خواهر زاده ي اسامه مي شود !
كجا ؟ كجا ؟
ليچار مي خورم حوالي سعادت آباد با سر به زمين و سنگي برش و فاتحه اي بر پسر خلف شيب
حالا بود با نبودش جايي كشيده مي شود يا كشته ؟
باري به بيابان بني اسرائيل همين حوالي و باري بر دوش كشتي نوح و چند بار هم به سعادت آباد
به پياده گز مي كرديم خطوط منحني ات را
ترحم ندارد كه حوالي انزلي جنوب يافت نمي شود
راحت راه برو وقتي دوشي بر تاولت ليز مي خورد لبخند جرمش 2 ماه حبسش را مي كشيم
مي كشيم كسي را چيزي يا نور الحق اين آيه هاي باد آورده كجا مي روند
به خندق يوناني
در بلاي شام كورش و تختش
تخت سليمان
به اسفل السافلين زيدش اسكندر ريش بزي
از كرانه هاي نيل برآمده ات
تا شط الدست سينه هاي خاله سوسكه
نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه !
حل المسائل عشق در مسجد ابا صوفيه
تا گو‍ژپشت نتردام و اسپراندوي نازنين
هرچه كه باشد
ريش و قيچي دست كيست ؟

دست نويسي از روايات مفقوده ي حلاج

حلاجي در بيابان می گريست و تضرع بر خاكساري مي نمودي به ناگه ندايي از برين طاق آمدي كه اي بنده پر شرح فراق به كجا در آمدي ؟ كه حلاج چنينش گفت : يا باري الحجج شرح فراق تنگر از سينه ام رد نمودي از شك تنيدمي تا ديدند مرا آن حوريان شصت هزار . پس به فرياد برآمد عرش : بگرد گرد گرت اين بيابان كه طعامت گون . پس حلاج بانگ برآورد انا كي حق بود وقتي كس را حق نمي داند چيستي ؟ ايستاد. بخنديد و راه كج كرد باز برگشت موطن …

( بنا به توصيه ي مميزي باقي نثر تا 60 هزار سال ديگر مفقود مي شود )

چند درجه با خدا خم مي شوم
تا اينجا اصفهان باشد
با عباسي هاي زيبايش و ميداني به نام هركه مي آيد
به رواق
به اين خطوط منحني آژانس
با پروتوكل الحاقي به سازمان ملل مي روند
حكم جنگ رواني مرا دارد
و شبهاي برره را دوست
شاه خائن آواره ي طياره
طياره آواره ي آسمان .
در پاره هاي وقت
در جنگلهاي وقت
انبوه و بي فاصله ، دختران پريان دق كرده
موج اعصاب اعمال روحاني در شب هاي بنگ و وبويلر
خانه هاي خالي از سكنه
چاي الكوزه ي سلولهاي سل دار
نوش جان زير دريايي كرملين
كاخ هاي سفيد كليمانجارو
شبهاي بين الحرمين
پوست هاي ورم كرده
شيبهاي چالوس
با يكي بود و يكي را مي كشيم
شام غريبا دختران پژو G L X
مردمك هاي چشم شصت هزار فرشته ي لايت
جيب برها به بهشت نمي روند
نسل من خسته است .
كوچك كه باشي خاك بازي مي كني
بازي با هرچه
بازي با
بازي با
بازي با
سالهاي كنار امير
ارضا نمي شد شيبش به انحناي ماه
تبارشناسي تنان هق زده
مارياي ماياكوفسكي
هورلا بازي
با شامي كه آخرش منتظر تو نماند MY GESUS
شب و روز كنار قنداق
هفت تير گوران پهلوان
اسفنديار شب نخوابيده
با 5 شيت اگزاسپام 10 به نبرد اين الجزايري خسته رفت
تا فرشتگان مچاله ي باكسهاي قرمز
تا شكل انتزاعي كلمات در اطراف انزلي
با صداي بيس مي خواند

! MY SKIN’S IS KOLD

نم كرده اين شقيقه ام
نمدار و خمار
پدرم خوابش نمي برد وقتي مرد
وقتي كه جبل الطارق چشمانش چهارگاه مي زد وقتي مرد
البرز خواب مي ديد ولي مرد
ساعت از شماطه هاي بيزار بود
من كه همه ي مورب جهان بودم زاگرس هم مرد
طبس در حمله ي اعراب
و جاده كه كفن دارد
كفن هاي جاده خطوط موازه ايند
وقتي يكي مرد و ديگري مرد
خال زير بغل شتر نقطه ي پرگاري كه گم كردم در 8 سالگي پيدا نشد تا چيز چشم رمال به بند ناف عين القضات گره خورد
چالوس را دوست داشتم به خاطر شيبهايش
خدا كه خم مي شد چالوس را دوست داشتم به خاطر شيبهايش
و زمين كه عرق سوز
و زمين كه پر از هدايت است
و زمين كه در نبرد پاريس شركت داشت
و زمين كه هزاران يونس را تا صورالصرافيل همخوابه است
و زميني كه شيب هايش مرا ياد كسي نمي انداخت .
كجا بود ؟
كجا؟
شاعر بود؟
يا دلم تنگ است !
يا كفشهاي خاكي عموسام !
يا سيگار برگ كوبا !
يا مرغ همسايه غاز است !
يا شعر مسلم !
يا نسل من !
يا شيبهاي چالوس !
تكريتي كه نبودم
يا جشنواره اي كه در تئاتر شهر برگزار شوم
يا فيلمي كه به دست حاتمي كيا ساخته شوم با نام (در بوسني هوا سرد است )
يا در گالريهاي تهران
تهران مركزي
تهران به طور كلي خسته
در موزه هاي سعادت آباد خاك مي خورم ….مست مي كنم
ليچار مي خورم مست مي شوم
كتك مست
درد مست
شرم مست
مست ، مست ، مست سگ اصحاب كهف
خيانت را خودم ياد نگرفتم كه بكنم
همين .

اسفند ۸۴