صدای سکوت

شریفه بنی هاشمی

 

وان را که شست شیر آب را باز کرد، سرد ، گرم، دست هایش را زیر آب گرفت؛ – کمی گرم تر، حالا خوبه.

آب گذاشت که بجوشد و قهوه ای درست کند. لیوان پر از قهوه را با خود به حمام برد. وان پر شده بود، آب را بست، لخت شد و خود را بدست آب ولرم سپرد. تازه جا خوش کرده بود که کمبود موزیک او را از وان بیرون کشید.  سی دی ِ «سزاریا اوورا» خواننده پرتقالی رو گذاشت صدایش را بلند کرد که در حمام بشنود، برگشت و با خیال راحت دوباره خودش را در آب ولو کرد. شکمش از آب بیرون زده بود؛ – چه گنده شده.  خانم خیاط گفت:

-          کمر به این باریکی ندیده بودم. دختر خوش به حالت، چکار می کنی که این جور نگهش می داری؟

-          فکر کرد:

-          - چه می کرد؟! 

هیچی. و زن خیاط ادامه داد:

- ما که هر چی هم نخوریم باز شکمه تو که نمی ره هیچ، هی جلوتر هم میاد.

و زیپ را بالا کشید. پیراهن قالب تنش بود، چسبیده، انگار که پوستش باشد. از باسن به پائین کلوش افتاده بود و چین خورده بود تا وسط ساقش. چرخی زد و چین های دامن از هم باز شد چرخید و یکوری از بالای زانویش آرام به روی ساقش فرو ریخت. ساق پایش را کمی از آب بیرون آورد، نگاهی به آن کرد، استخوان زانوها بیرون زده و درد می کرد، بخصوص موقع نشستن و پاشدن. پاهایش را شلپی در آب انداخت، آب از سرِ وان بیرون زد.  مادر فریاد زد:

   - اینقدر تو حوض نپرین تمام حیاط رو پر آب کردین، وای که از دست شما جونم به لبم رسیده کی می شه مدرسه دوباره باز بشه و من از دست شما یه نفس راحتی بکشم.

صدای موزیک قطع شد. خانه در سکوتی فرو رفته بود. چشم هایش را بست و به صدای سکوت گوش داد. صدای واق واق سگی از دور می آمد.

-          از خونهً همسایه ست؟

تا حالا که سگی در ساختمان ندیده بود.

-          شاید هم از تو خیابونه؟

صدای دور ماشینی و صدای سیفونی که کشیده شد. چشم هایش را باز کرد و قلپ آخر قهوه را نوشید.

                                

بروکسل –  05 .9 .7