هفت سين

  شهرزاد نبوی

هفت سينم را ببين.
سيلي.
سکس.
ساديسم.
ساقي.
سيگار.
سياهرگ.
سکوت.
عيد است.     
      عيد تن من
.
هفت سين راچيده ام.
 و آن ماهي که خفه شد در آب پر از خاکستر سيگارو شناور ماند  و با چشماني گشاده از حيرت خيره نگاهم مي کند
.
آن سيلي که نواختي بر حرم صورتم يادت هست؟
وآن سکس که به واسطه عشق بروز کرد.
وساديسمي که هردو دچارش بوديم
ساقي بودي براي من .

 و چه خوب آموخته بودي ساقي گري را- پياله هايمان افسوس ترک برداشتند- در تاريکی شب.
و دو سيگار که آتش می زدم .يکي براي تو و ديگري را خودم کام هاي غليظ مي گرفتم و حبس دود در انتهای ريه ها  و حسرت هوا.
و سياهرگ _به ياد داري_که آن تيغ را به دو نيم کردم و هر دو نيمه ی خود را با سياهرگهايمان آشنا کرديم
 وهمه جا پر بود از لخته هاي خون من و تو


و سکوت و سکوت وسکوت

…………..