نویسندگان و ” ارشاد! “

محمود صفریان

رابطه نویسندگان ما با وزارت ارشاد ( که سازمان گسترده و بی حیای سانسور است ) از عجایبی است که باید نام " هشتمین عجیب " بر آن گذاشت ودر کنار هفتای دیگر نشاند.

نویسندگان، خود با آگاهی کامل از ممیزی های خفقانی این محل، باز کتاب های خود را می زنند زیر بغل، شال و کلاه می کنند و می روند بر آستان آنها.  چرا؟

اگر تصور یا قبول کنیم که کتاب های این نازنین ها " شیر ! " است، خودشان بهتر از هر کس می دانند در بر گشت ( پس از به دفعات تکانده شدن،   از جرح و تعدیل تا حذف های بنیانی و اساسی ) یال و دم و اشکمی برایشان باقی نمی ماند. آنچه با این وضع به زیر چاپ می رود و به دست خواننده می رسد، نه آنی است که بوده، می شود کتابی بر پایه نظر و خواست ممیزین متحجر، و بیگانه با احساس و خواست نویسنده.

این گردن نهادن و توقع معجزه از چنان امازاده ای را داشتن، قدر خود ندانستن نیست؟

چه می شود، اگر برای مدتی دست از این دریوزگی، که چون " اشک کباب " باعث " طغیان " آتش "  این " ستمگران " می شود بر داشت؟ و نوشته ای را برای کسب اجازه به این " نفرتگاه " نبرد؟  چه لذتی دارد نقش نام نویسنده بر جلد کتابی چنین آش و لاش شده ؟

اگر قرار است، به تفاله بیرون زده از چنگال ممیزین وزارت سانسور، رضایت داده شود، و کماکان اصراربر چاپ و نشر آن از سوی نویسنده! باشد، این

تصور حاکمیت می یابد که: ( خلایق هرچه لایق ). و قدر، ارزش، منزلت و خواست نویسنده همانی می شود، که وزارت سانسور تعیین کرده است، و نه ذره ای بیشتر.

می خواهید، نامتان، بر ذهن و زبان ها جاری باشد؟ می خواهید فراموش نشوید؟ می خواهید به عنوان نویسنده مطرح باشید؟ می خواهید، فریاد بودن داشته باشید؟….راه دارد. ولی راهش از وزارت ارشاد! نمی گذرد.

   اگر بتوانید کمی ( فقط کمی ) بوی اعتراض بدهید، راهش این است ( یا پیشنهاد من این است):

1 – اعلام کنید ( در این همه وبلاگ و وب سایت و رسانه های متعدد ) که:

" من بخاطر دخالت ها و دستکاری ها و جرح و تعدیل های ناروای وزارت ارشاد!، از ارائه کتابم به آن ها جهت کسب اجازه نشر، خود داری می کنم."

و نام خود را زیر این اطلاعیه بگذارید.   شک نداشته باشید بیشتر مورد احترام خواهید بود، و بهتر با نامی خوش باقی خواهید ماند.

2 – یا از نشر الکترونیک کمک بگیرید….یا هر دو مورد را با هم اجرا کنید.

در غیر این صورت، این خود شما هستید که ( ستون به سقف! ) بقا سانسور می زنید.

برای بیش از این طولانی نشدن کلام، و داشتن اشاره ای به صحت این گفتار، خلاصه زیر را که از مصاحبه خانم نیلوفر دهنی با منیرالدین بیرونی، در مورد بخصوص کتاب: " چهار درد " ایشان انجام شده است و در سایت " ققنوس " آمده بخوانید.

(…خیلی از کتاب " چهار درد " را که قبلن 880 صفحه بود به دستور ارشاد مجبور شدم حذف کنم   (  

" برای کسب اجازه نشر چند بار این کتاب به ارشاد رفت؟ "

( در سه مرحله مواردی را حذف کردند. بار اول 82 مورد را مجبور شدم حذف کنم یا تغییر بدهم. بار دوم 22 مورد حذف و تغییر کرد. و بار سوم فقط مواردی حذف شد، در بار سوم دیگر حتا اجازه تغییر را ندادند، گفتند باید حذف شود )