چند شعر از کتاب ناعدالتی پنهان شدن

 علی رضا نورآذر

بلوز های لب دریا

بلوز های سفید

 با خطان آبی

صداقتی ست

برای دریا

صداقت

انسان را تا خطر می کشاند

آنجا

که جایی

حتی

برای هر دو نباشد.

نه شک

نه تردید

که

به خط کشیده شود.

راز ها 

شب نشینی با شکوهی

با دیوانگان داشتم

آن شب که

تورهای فولادین

وابسته دیرک

فولادین

طوسی زنگ زده

نور ماه کامل را

برای

دیوانه ای قسمت می کند

و سایه ها

هوس وار

می رقصند

وتردید جریان دارد

وجنون شریان

وشک

همچون دیرکی چوبی

به حصار های فولادین

تنها

به صلیب کشیده شده است

و گره های پیراهن دیوانگان

نقش خود را

محبت ایفا می کند

و آن هم از پشت.

و اینک که همه چیز در حصار است

بخار تصفیه خانهء دیوانه خانه

به نرمی خود را

به نوک دیوارهای پر ضخامت می رساند

تا

همه چیز را

برای باشکوهی شب

مهیا سازد.

کودکانه

 شاید

معمولی وقشنگ

خیلی بهتر از

فوق العاده

و عادی باشد.

و شاید

فوق العاده تر خواهد بود

این فکر

فوق العاده و قشنگ

از

معمولی و قشنگ .

 عصر در مجارستان 

چوب های طوسی

که زمانی سیاه بودند

و باران

که همیشه رنگ آنها را باخته است.

ویولونی در سل ماژور

و آپارتمان هایی

باقی از جنگ

مجارستان

سخت تلخ و بارانی است.

عصر شده است

ابرهای دلگیر

خود را به آسمان

می مالند

و تا آسمان عصبی می کنند

آسمان را

تا غرش

و صاعقه

با گام سل ماژور

همنوازی کند.

مجارستان

به ایوان

سخت تلخ

وبارانی ست.