انجمن شكست خورده گان درجلسه ادبي هفته

Warning: A non-numeric value encountered in /customers/f/e/9/maniha.com/httpd.www/wp-content/plugins/socializer/socializer.php on line 411

 سارا ارمني

Elias Canetti 1905 – 1994

الياس كانتي ، نويسنده تك رماني و آواره اي بي وطن ، نامي است ادبي براي دوخاطره بعضي از اعضاي يك محفل استثنايي . غالب اعضاي انجمن “شكست خورده گان “ شهر فلان ، تحصيل كردههاي سابق كشورهاي بلوك شرق مرحوم! هستند كه درنظام جديد جهاني سرمايه داري، كار و شغلي نيافته ، تنها و بي كس و بي خانواده ، بدهكار و بيمار، گاهي هم تلاقي ، سرخورده و وارفته ، انجمني، به طنز، تشكيل داده و هر چهارشنبه پيرامون دلايل اصلاح يا نابودي شرايط موجود، بحث و جدل و چالش! ميكنند. درجلسه گذشته ، نويد همرزم افغاني، از سهراب ، هموطن ايراني مي پرسد كه آيا او برنده جايزه نوبل ادبيات درسال 1981 را ميشناسد؟، سهراب باقدري مكث وحالت شوك زده گي ، بالبخندي تلخ ميگويد كه انسان گاهي بدليل شرايط خاص و فوق العاده ، وجود و گذر سالها، ياتاريخ هاي زماني را متوجه نشده ، احساس نكرده ، يافراموش نموده است. مثلا اودراين سال نامبرده، تازه ازشهرستان به تهران مخوف ،آمده و شبها درهتلي ظرفشويي ميكرد ،و قبل از ظهرها درمسافرخانه اي ارزان در ميدان توپخانه ميخوابيد ، وعصرها دنبال يافتن اطاقي اجاره اي از يك بنگاه معاملاتي به يك بنگاه اجاره اي ديگر سگ دويي ميكرد تا درآن شهر گران،شلوغ، مشكوك و پر از سوء ذن و تفاهم ، اطاقي مسكوني بيابد . مارسل ، عضو ديگر محفل فوق، كه كار ادبي نيز ميكند، داستان مصاحبه خود با الياس كانتي ، نويسنده اتزيشي-انگليسي و برنده جايزه نوبل درسال 1981 را با آب و تاب و افتخار خاصي تعريف ميكند. اواز يهودي بودن خود و كانتي استفاده كرده وازاو تقاضاي قرار ملاقاتي براي يك مصاحبه مي نمايد. كانتي كه خودرا هميشه تحت تعقيب مصاحبه كنندگان و ژورناليست ها ميديد، شماره تلفن اش را به مارسل ميدهد و به او ميگويد كه چندماهي ديگر با او در لندن تماس بگيرد تاچنانچه او وقت داشته باشد ، مصاحبه اي راانجام دهد و به مارسل توصيه ميكند كه بهتر است براي جلوگيري از مزاحمت سايرين، مخصوصن خوانندگان آثارش، قبلا مارسل 2 بار تك زنگ كوتاهي بزند تا كانتي بداند كه تماس گيرنده، خودي است و او پاي تلفن برود. خلاصه بعداز گربه و موش بازي هاي زيادي، مارسل به خانه كانتي ميرود وبا او مصاحبه راآغاز ميكند. درطول مصاحبه، مارسل به اين نتيجه ميرسد كه كانتي از تنهايي رنج ميبرد و كسي سراغي از او نميگيرد و ساعتها حاضر است براي مارسل از آواره گي هايش تعريف كند. نتيجه اي كه مارسل از نقل اين داستان ميگيرد ، اين است كه بعضي از اهل قلم چنان دچار خودخواهي و تنهايي ميشوند كه حاضرند درآن شرايط رنج ببرند ولي به تنهايي خود اعتراف نكنند تا يك زندگي معمولي رادرميان خلق الله و خوانندگان آثارشان بگذرانند.

الياس كانتي غير از رقم بيشماري نمايشنامه هاي ناموفق ، تنها يك رمان نوشت و آن رماني با عنوان “ كوري “ است كه درسال 1935 منتشر گرديد. گرچه اوازجمله دريافت كنندگان جايزه نوبل درسال 1981 و جايزه مهم ادبيات آلماني ، يعني جايزه بوشنر ، درسال 1972 است، ولي وي در دوران زندگي ، به اندازه كافي شناخته نشد . منتقدين ادبي دليل اين گمنامي را وابسته نبودن آثار او به يك مكتب ادبي خاص ميدانند. رمان كوري ، بعدها به 14 زبان خارجي ترجمه شد و امروزه يكي ازآثار مهم قرن بيستم بشمارميرود.

الياس كانتي باافتخارخودرا شاگرد نويسندگان اتريشي چون : بروخ ، موسيل ، و كراوس ميدانست . او كراوس را يكي از بت هاي ادبي خود ناميد . كانتي درسال 1928 در برلين با برشت و اسحاق بابل، شخصن آشنا شد . او اين آشنايي را يكي از عوامل وسعت نظر و بازشدن ديد جديد خود براي سالهاي بعدي دانست. كانتي در حين سخنراني براي دريافت نوبل ، از 4 معلم خودياد نمود ؛ از كارل كراوس ، يعني بزرگترين طنز نويس آن زمان ادبيات اتريش ، واز كافكا كه به نظر او، با شرح جزئيات به انسان مي آموزد كه چگونه ميتوان از آسيب و تهاجم كلي گرايي زور و خشونت ، در امان بود. كانتي از روبرت موسيل و هرمان بروخ نيز با احترام ياد نمود و گفت كه اگر آنها زنده بودند، امروزه يكي ازآنها دراينجا براي دريافت نوبل حاضر ميشد و نه كانتي كه شاگرد آن استادان كبير و علماي عظام قلم ! است .

رمان كوري ، داستان يك شرقشناس است كه به تنهايي درعالم كتابخانه خصوصي خود زندگي ميكند وسرانجام آنها را به آتش مي كشاند. اين رمان شرح روانشناسانه يك روشنفكر دمدمي مزاج است كه دردنياي مجازي و خيالي كتابها زندگي ميكند و تنها وسيله رابطه اش با واقعيات خارج از خانه ، كلفت خصوصي فلك زده اش است كه در پايان نيز به همسري وي برگزيده ميشود. اين كتاب را ميتوان نمايش و شرح تلقيني ازخودبيگانگي و روابط آسيب ديده انسان اسير ديكتاتوري دانست . موضوع رمان ، زوال و نابودي نظم و قوانين : اخلاقي ، فكري و انساني ، بر اثر حاكميت بربريت و توحش ديكتاتوري در جامعه و دولت است. ارزش هنري – فلسفي- عاطفي ، اين رمان را در رديف آثار : جويس ، موسيل و بروخ ميدانند كه به رمان سنتي ، زمينه اي روشنگرانه داد . ازجمله دلايل كميته نوبل براي انتخاب اين رمان، آنزمان از : دورانديشي واقعگرايانه ، اهميت و شرف ايدهها ، و نيرو و زيبايي خلاقيت هنري كتاب ، نام برده شد. رمان كوري سالها بعد، در آمريكا با عنوان “برج بابل“ منتشر گرديد.

الياس كانتي بين سالهاي 1905-1994 زندگي نمود. پدر و مادر وي از بازرگانان يهودي اسپانيا بودند ، ولي او خود در بلغارستان بدنيا آمد ، در اتريش بزرگ شد ، در انگليس زندگي نمود و مليت آنجارا پذيرفت ، درآلمان به مدرسه رفت و در وين دكتراي شيمي گرفت !. با آمدن نازيها و الحاق اجباري اتريش به آلمان ، كانتي به سبب يهودي بودن به لندن فرار كرد. زبان مادري و ادبي كانتي ، آلماني بود و در دانشنامه هاي عمومي او را اغلب نويسنده اي اتريشي-انگليسي مي نامند. مرگ پدر در كودكي باعث شد كه اوهميشه رفتار و نظري تحقيرآميز نسبت به مقوله و حادثه مرگ داشته باشد.

ازجمله مشهورترين آثار او : كوري ، زبان نجات يافته ، داستان يك جواني ، صداهايي از مراكش ، محاكمه اي ديگر ، مشعلي در گوش ، مقالات و جملات قصار ، يادداشتها ، احترامات زيادي هدر رفته ، و نمايشنامه هاي : ازدواج ،و كمدي خودخواهي ،هستند.

كانتي در انگليس به20 سال مطالعه و تحقيق پيرامون رابطه انسان و جامعه پرداخت و دراين رابطه درسال 1960 كتابي بي نظير با عنوان “ تودهها و قدرت “ درباره رفتار روانشناسانه مردم منتشر كرد ، اين كتاب را سهمي در تحقيقات علمي-اجتمايي بشمار مي آورند. كانتي ميكوشد دراين كتاب باكمك : اسناد، اسطورهها ، وآداب و رسوم فرهنگي ، براي تفهيم رفتار عجيب تودهها در رابطه باقدرت را ، براي خواننده روشن نمايد. اين اثر مفصل علمي-جامعه شناسانه رابايد كوششي براي درك زمان و جامعه دانست . كانتي با اشاره به سير تحول رفتار انساني در فرهنگ هاي ابتدايي و نشانه هاي آركائيك آن ، به زمان حال اشاره كند . آنزمان از جمله دلايل اعضاي جايزه آلماني بوشنر به اين كتاب : اشاره به اختلاف و تضاد ميان قدرت و روشنفكري، تودهها و فريب هاي تبليغاتي ، اخلاق و مقاومت انقلابي ، و زمان و ايدئولوژي ، بودند. درنمايش نامه هاي ناموفق كانتي ، ميتوان نتايج اينگونه تحقيقات انساني و اجتمايي را مشاهده نمود. پيرامون آثار اسحاق كانتي اشاره ميشود كه او خالق متوني : دقيق ، روشن ، نفوذگر و تاثيرآميز بود.